این مطلب یکی از خوانندگان این وبلاگ لطف کردهاند فرستادند.
بهانه این نوشته این بود که چند وقت پیش بار دیگر به نوشته » سه مرتضی آوینی» برخوردم. به نظرم این یکی از بهترین نوشتههای حسین درخشان است. به تقلید از او «سه حسین درخشان» نوشتم تا تحول فکری و شخصتی به صورت منظم درآرم. شاید درک این انقلاب فکری که از دور آشفته به نظر میرسد آسانتر باشد.
سه حسین درخشان: کدام حسین را مجازات میکنید؟
خود حسین درخشان:
حسین از خانواده مذهبی و انقلابی است. پدرش از اعضای موتلفه و عمویش، شهید درخشان، از یاران آیتالله بهشتی و طالقانی که سرانجام با هفتاد و دو تن یار شهید بهشتی ترور میشود. حسین مدرسه نیکان میرفته و اعتقادات شدیدا مذهبی داشته طوری که حتی نمیگذاشته نماز شبهایش باطل شود و هر شب جمعه در حرم امام دعای کمیل میخوانده. طرفدار سفت و سخت حاکمیت بوده و در بیست سالگی عاشق دختری مذهبی میشود. خطبه عقد را برایشان ولیامر مسلمین جهان آیتالله خامنهای میخواند. در اینجا اعتقادش عمق زیادی ندارد برای همین رنگ عوض می کند.
کشف دیگری در خود:
حسین دیپلم ریاضی فیزیک می گیرد اما کنکور علومانسانی میدهد. میخواهد راه شهد مطهری در جامعه شناسی را دنبال کند. علیرغم معدل بد امتحان نهایی با رتبه بیست و سه در رشته جامعه جامعهشناسی دانشگاه شهد بهشتی قبول می شود. برعکس انتظارش، دانشگاه بسیار کسلکننده است. کسی سوداهای او را در سر ندارد. فقط یک مشت مطالب ترجمهای قدیمی به شکل خیلی خشک تدریس میشود. جو دومخرداد و دانشگاه رفته رفته اعتقادات حسین را عوض می کند. «قرتی» میشود. برای روزنامههای اصلاحطلب در مورد کامپیوتر و اینترنت که پدیده ای کاملا نو در ایران است می نویسد. از همسرش طلاق میگیرد. حالا میخواهد سبک زندگی «بخش دیگری» از جامعه را تجربه کند. با همسر جدید نه چندان مذهبی خود ازدواج میکند. سربازیش را می خرد. درسش را نیمهکاره رها میکند تا با همسر جدیدش به کانادا بیاید.
سالهای اول در غرب نسبت به جامعه جدید خود ذوق زدهاست. با پدیده وبلاگنویسی آشنا میشود. از اینکه بدون سردبیر مستقیم میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند به وجد میآید. وبلاگنویسی پروژه زندگیش میشود. «پدرخوانده وبلاگستان» لقب میگیرد. سعی در ترویج وبلاگنویسی در ایران میکند. کنفرانسهای زیادی در مورد وبلاگنویسی و خبرنگاری آنلاین در کشورهای مختلف میرود. حتی برای کشف دیگری کنجکاویش آنقدر فرا میرود که ریسک سفر به اسرائیل را به جان میخرد. در آنجا هم از وبلاگنویسی میگوید و مردم کشورش دفاع می کند. وقتی به همه جا سرک کشید رفته رفته «تحول» شروع میشود.
ادغام در دیگری و بازگشت به خویشتن:
هرچه بیشتر حسین غرب میگردد و میخواند زرق و برقش بیشتربرایش میریزد. با نوشتههای ادوارد سعید، فوکو و دریدا آشنا می شود. اورینتالیسم و پسااستعماری می شود گفتمان غالبش. منطق غربی برایش مسخره میشود. مینویسد «اروپا و آمریکا تا وقتی بر ما قدرت دارند که با قواعد آنها در بازیشان شرکت کنیم. با تعریف آنها از عقلانیت، با تعریف آنها از عدالت و آزادی و با تعریف آنها از حقوق بشر و امنیت و پیشرفت و توسعه و هزار کوفت و زهرمار جهانشمول دیگر. تمام این قدرت به محض سرپیچی ما از پذیرفتن این قواعد و این تعاریف فرو میریزد. کلید دوام سیاسی انقلاب ایران همین سرپیچی از نوعی از دانش است که همیشه سلطهی اروپا و آمریکا را تضمین کرده است.» همچون فوکو جمهوری اسلامی ایران را روح یک جهان بیروح و احمدینژاد را قهرمانی استوار در مقابل استعمار و فشار غرب مییابد.
حسین سعی میکند «دیگری» را هم به مسیر نوری که کشف کرده بکشاند. میخواهد قرتیها و غیرمذهبیها با جمهوریاسلامی آشتی دهد. برایشان استدلال و تئوری میآورد. فعالیتهای رفرمیستی و حقوق بشری وابسطه به نهادهای غربی را نقد می کند برای همین دشمنان زیادی برای خود درست می کند. دوره فوق لیسانس مطالعات رسانه در دانشگاهی انگلیسی آغاز میکند. حالا ذهنش پر از تئوریها و ایدههایی است که میتواند ایران را در مقابل فشار و استعمار غرب قویتر کند. فکر میکند گفتمانش می تواند قرتیها و غیرمذهبی را بار دیگر به انقلاب امام خمینی جذب کند. قولهایی از سوی مقامات دولتی برای زمینه کار رسانهای میگیرد. یک بار دیگر طاقت نمیآورد و با آنکه فقط چندماه تا پایان دوره فوق لیسانسش مانده، درسش را ناتمام میگذارد. هرچند احتمال میدهد برای سفر به اسرائیل تا سه ماه زندانی شود اما باکش نیست. نمیخواهد تا ابد برای این ترس خودش را از روح جهان بیروح ممنوع کند. بازمی گردد. با شوق به کشور برمیگردد تا خیلی بیشتر از سربازی که خرید برای کشورش سربازی کند.
خانه پدریش در شمال تهران است اما میخواهد در شهرری زندگی کند. درست در اوج برنامهریزی برای زندگی در شهرری نیروهایامنیتی دستگیرش میکنند. از خانوادهاش میخواهد طوری پروندهاش را دنبال کنند که بهانه برای فشار بیشتر کشورهای متخاصم به کشورش فراهم نیاید. حسین فکر میکند همانطور که جمهوری اسلامی در عرصه خارجی با ونزئلا برای پیشبرد اهدافش متحد شود در عرصه داخلی هم میتواند با قرتیها متحد شد. الگویش حزبالله لبنان است. گویا این تفکر را دستگیرکنندگانش نداشتند. یا مزه رقابتهای سیاسی بر پیشبرد اهداف عالی انقلاب میچربید. نوزده ما از زندانش بدون دادگاه و تفهیم اتهام می گذرد. همبندانش از اخلاق نیکویش در زندان میگویند. شخصیت استوارش دربند را میستایند و از صدای دعاهای سوزناکش و اینکه در زندان پیشنماز میاستد تعریف میکنند.
حسین به خویشتن بازگشت. آوینی به خویشتن بازگشت. آوینیها را نمیشود به جرم خطاهای گذشتهشان مجازات کنید. «میزان حال فعلی افراد است.» اگر سیدشهیدان اهلقلم از خیلی از مدعیان برای انقلاب موثرتر نبود، کمتر نبود. حسین الان اگر از خیلی مدعیان مومنتر و انقلابیتر نباشد، کمتر نیست. چرا باید حال فعلی حسین مجازات شود. حسین به دلیل نفوذش در فضای آنلاین الگوی خیلیها بود. در چرخه بازگشت به خویشتن نباید چوب فرو کرد. خیلیها می خواستند به دنبال او بازگردند. نوزدهماه بلاتکلیفی و مصیبت برای حسین و خانوادهاش نه تنها آنها را نامید کرد بلکه کاملا برعکس فرمان «جذب حداکثری، دفع حداقلی» حضرت آقا بود.


خیلی عالی بود
اگر این گونه که شما میگویید باشد میتواند سخنرانی های خوبی در دانشگاه های کشور برگزار کند و جوان های زیادی را با خودش همراه کند
صد افسوس کسی این روزها گوشش به فرمان های آقا بدهکار نست.
هیچ انسان عدالت طلبی از زندانی شدن انسان بی گناه دیگری (به خصوص ژورنالیست) خوشنود نخواهد بود. اما آقای درخشان آن روزی که به طرز مسخره و مضحکه آمیزی به دفاع از سیاست های غلط آقای احمدی نژاد و «ولی امر مسلمین جهان» می پرداخت باید به فکر این روزها هم می بود که استبداد به هیچ کس و هیچ چیز رحم نخواهد کرد. از او به عنوان یک عمله ی استبداد برای مدتی بهره جستند و اکنون او را مانند یک تکه زباله به دور انداختند. بی شک این درس بزرگی خواهد بود برای همه ی آنان که می پندارند استبداد همیشگی است.
به هر صورت امیدوارم آقای درخشان به زودی آزاد شود.
می دونم که نظرات رو هم چاپ نمی کنید.
بدونید هر چند این آدم هیچ ارزشی برای بقیه قائل نیست و حاضر شد برای پول و پست و مقام همه رو بفروشه.
ولی مردم ایران براشون جون یه آدم فروش گرگ صفت هم ارزش داره. حیف که مانمی تونیم به اندازه این آدم بد باشیم.
ولی آخه آدم عاقل تو انتظار داری با زدن این وبلاگ آدمای عادی کمکت کنند یا همون بقول خودت ولی امر مسلمین؟ اولی ها باید بدر این جهت همون تظاهرات رو بکنند که غیر قانونی و این شازدتون می گه حقشونه اونهایی که معترضند برند زندان. دومی ها رو هم به باباس موتلفه ای ایشون بگو نه ما.
این وبلاگ تنها هدفش اینکه بگه به خدا این آدم زندانه همین. حالا اگه راست باشه میشه کار بی خود اگه دروغ که هیچی.
——————————————–
کامنتها و مطالب دیگران بدون در نظر گرفتن خوشایند هیچ جریان فکری منتشر میشود
بالاخره، دیر یا زود حسین آزاد می شه. یادش به خیر یه رفیقی داشتم که همیشه می گفت اگه تو بازی دیدی داری از همه طرف می خوری بدون که کارت درسته. حسین کارت درسته. سرتقی و واسه همین سرتق بودن کارت درسته.
afsoos va sad afsoos ke az mas ke bar mas az yek adameke hich shakhseyate sabeti nadareh yek ghahreman mesazem ba laghab hayee kazaee pedar khandeh weblogg va az in mozakhrafat ke ma mekhayem adam besheem nemedonam. halam az in mamalekate ghahreman parvar behem mekhoree medone to mamalekate ma poraz donkeshhote ahhhh
اشکم دراومد که این باد سرنوشت فرزندان انقلاب و شهدا باشه. کاش عقلای جمع به فکر باشند.
کدام کمک را می خواهید؟
این رو از وبلاگ حمزه غالبی نقل می کنم:
از بازداشت اصلاح طلب ها ابراز خوشحالی می کرد. حتی در مورد اصلاح طلب ها شوخی های زننده ای می کرد؛ می گفت شما ها می خواستید براندازی کنید. بازداشت معترضان مخصوصا جوان ها را کار درستی می دانست. می گفت توی انقلاب مخملی یکی از مهم ترین نقش ها را جوان ها دارند. به او گفتم بابا اصلا این حرفها نبود؛ من که دیگه خودم خبر دارم خودمان می خواستیم چی کار کنیم. در جواب گفت اگر هم نمی دانستید چی کار می کردید، عملا داشتید براندازی می کردید.
از جوونهایی که با اعتراض به دستگیری این آقا باید برن زندان کمک می خواهید یا از ولی امر مسلمین جهان؟ برای دومی شما که به قدرت وصلید برید نامه بدید ما هفت جد و آبادمون تو موتلفه و هیچ حزب دیگه نیستند مردم عادیمتنها زوری که داریم تظاهراته که اونم ایشون می گه تظاهرات کردیم باید دستگیر شیم.
خب بالاخره چی؟ اعتراض مردم با تظاهرات خوبه؟ اگه خوبه پس نباید ایشون بگه حقمونه دستگیر شیم. بده؟ پس به جای این وبلا
زدن برید نامه نگاری.
یک درصد هم شک ندارم که این را سانسور می کنید.
—————————————————————–
به مطلب آقای غالبی در این وبلاگ چندین بار لینک داده شده. لطف از هرزهنگاری با اسم های مختلف و آیپی یکسان دست بردارید.
حسین آقای آب منگول، زمانیکه از همین شناخته شدنش سوء استفاده میکرد و هر مزخرفی را می نوشت باید فکر این روزها را هم میکرد، دقیقا همان زمانی که داشت بر میگشت ایران به او تذکر دادیم که اینجا از اون خبرها هم که فکر میکینی نیست! اما فکر کرد با نوشتن مقاله در مورد دست نرم خاتمی و دست زبر احمدی نژاد باقی حرفهای ناجورش ماله کشی شده و با انتشار این مقاله در کیهان شاید بتواند معاون اون یکی حسین (شریعتمداری) بشود.
حسین تاکید کرده بود به هیچ وجه دنیای دیجیتال و وبلاگ نویسها در مورد بازداشتش گلایه نکنند اگر بازداشت شد.
خوب اگر فردی خود را عالم به علم روز و البته سیاست میداند، عده زیادی هم به او تذکر میدهند و با تمام اینها ایشان جفت پا خود را درون لجن میندازد چرا دیگران باید برای بیرون کشیدن این آدم خود را کثیف کنند؟ که بیاید بیرون چهار تا لیجار بیشتر به ریش مخالفینش ببندد؟
————————————————————-
حسین هرگز نگفت «دنیای دیجیتال و وبلاگها» در موردش ننویسند گفت اعتراضی غیرارگانیک که باعث فشار به مردم کشورش بشود انجام نگیرد. کسی که در چاه افتاده با هر عقیدهای وظیفه انسانی و اخلاقی است که هر طور میشود کمکش کرد از مشکل در بیاید به جای تفتیش عقاید.
این آقایی که در مورد حسین درخشان صفت مومن و انقلابی بکار برده ، در مورد انقلابی بودنش حرفی نیست ، اما در مورد مومن بودنش ، خودش گفته که من فرامذهبی هستم ، یعنی به مذهب خاصی اعتقاد ندارد بلکه برداشت خاص خودش را دارد ، نمیگم مومن نیست ولی با این ایمانی که شما فکر میکنید متفاوته …
میخواهید به اوکمک کنید، بکنید ولی خواهشا یک شخصیت افسانه ای و دور از واقع از او نسازید
———————————————————————–
این مطلب برای وبلاگ فرستاده شده و تفسیر حالت مذهبی حسین از نگاه نویسنده این مطلب است. به تجربه همبندان حسین از ایمان او هم در مطلب لینک داده شده. در پست گذشته هم به تجربه خانوادگی اشاره شده بود. با این همه ملاک تعیین ایمان هرشخص در هر لحظه حضرت حق است. نه من و نه شما نه نوشته یا ادعای خود شخص در مقطع خاصی از زندگیش.
پی نوشت 2: … از بازداشت اصلاح طلب ها ابراز خوشحالی می کرد. حتی در مورد اصلاح طلب ها شوخی های زننده ای می کرد؛ می گفت شما ها می خواستید براندازی کنید. بازداشت معترضان مخصوصا جوان ها را کار درستی می دانست. می گفت توی انقلاب مخملی یکی از مهم ترین نقش ها را جوان ها دارند. به او گفتم بابا اصلا این حرفها نبود؛ من که دیگه خودم خبر دارم خودمان می خواستیم چی کار کنیم. در جواب گفت اگر هم نمی دانستید چی کار می کردید، عملا داشتید براندازی می کردید.
آنوقت همه را قسم و آيه مي دهيد كه بياييد از اين آدم با اين افكار خطرناك و جنايتكارانه دفاع كنيد. از آنجا كه به قول خود حسين درخشان ما نبايد با قواعد غربيها بازي كنيم و دفاع از يك انسان دربند به قول خود او از قرتي بازي هاي حقوق بشري غربيهاست، نتيجه منطقي اش اين مي شود كه نبايد از حسين درخشان دفاع كرد.
—————————————————————–
بگذارید حسین بیرون از زندان بیاد و با دلیل و استدلال مستقیما نظراتش بگه نه اینکه با رابطه قضاوت کنید. هرکس برای کمک به کسی که در مشکل است شیوهای دارد که در چهارچوب معیارهای اخلاقیش است. کسی را قسم و آیه ندادیم. لطفا بدون پیش داوری و با دقت مطالب وبلاگ بخونید.
با اینکه با تفکر حسین درخشان خیلی مشکل داشتم ولی کاملا این تحول درک می کنم و آرزوی آزادیش دارم.
خیلی برام جالبه که این مدعیان آزادی و دموکراسی با این استدلال که حسین درخشان از دستگیری اصلاحطلبان ابراز خوشحالی یا شوخیهای زننده میکرده، در زندان بودنش و بیخیالی خودشون رو توجیه میکنند.
حتا به فرض محال اگر حسین نقشی در بازداشت اصلاحطلبان هم داشت باید در دادگاه علنی با داشتن وکیل محاکمه میشد؛ نه اینکه بلاتکلیف و بدون تفهیم اتهام نزدیک به یک سال و نیم در زندان بمونه.
حالا خوبه فقط نظرشو گفته.
عجب عزیز اعتقاد به دستگیری اصلاح طلبان یه چیزه این فرق داره:
«بازداشت معترضان مخصوصا جوان ها را کار درستی می دانست. »
+
گفت اعتراضی غیرارگانیک که باعث فشار به مردم کشورش بشود انجام نگیرد»
ببین دوست عزیز هر نوع اعتراض از ما غیر ارگانیکه این روش زدن این وبلاگ هم فیر ارگانیکه. روش درست از نظر ایشون نامه نگاری و صحبت با وکیل و اینهاست.
کسی نگفت حقشه این آدم زندان باشه هیچ کس به چز یه نفر: خود حسین درخشان با عقاید ایشون زندانی کردن این آدم، تفهیم اتهام نشدن و … قابل توجیه می شه. دوست عزیز من با عقیده این فرد در این مورد مخالفم ولی این مثل این می مونه که کسی تو چاه باشه بگه من حاضر نیستم با طناب بیام بیرون. اون طناب دارها هم باید بندازن تو چاه. من از آسانسور استفاده می کنم. آسانسور از دست ما خارجه ما فقط طناب داریم. حالا می گی چه کنیم؟ بله همه حتی هیتلر هم حق یه محاکمه عادلانه رو دارند در مورد حسین درخشان اگه نقشی تو بازداشت کسی نداره به خاطر عقایدش هر مزخرفی باشه یه لحظه هم حقش زندان نیست. محاکمه آزادانه که هیچی. ما می گیم ما چه کنیم؟ طناب مون رو بیاریم؟ یا ایشون کماکان میگن آسانسور؟
——————————————————————————
نمیشه در مورد اظهارنظرهای حسین با چند واسطه قضاوت کرد وقتی فقط بخشیش گفته شده و استدلال پشتش نه. فعلا دستش نمی رسه در مورد عقاید و ترجیحاتش حرف بزنه. وظیفه اخلاقی و انسانیست که بهش کمک کرد.
«نمیشه در مورد اظهارنظرهای حسین با چند واسطه قضاوت کرد وقتی فقط بخشیش گفته شده و استدلال پشتش نه. فعلا دستش نمی رسه در مورد عقاید و ترجیحاتش حرف بزنه. وظیفه اخلاقی و انسانیست که بهش کمک کرد.»
اینکه وظیفه اخلاقی درسته. بحثی نیست همه می پذیرند. در مورد استدلال و عقیده من حرفم این نیست که استدلال نداره اصلا فرض کنید حق با ایشونه و معترضا باید دستگیر بشند. من می گم اتفاقا اگه حق با اونه نباید اعتراض از این راه کنی اگه در مورد اعتراض غیر ارگانیک حق داره این وبلاگ اشتباهه، البته این تفسیر منه شاید شما این وبلاگ رو اعتراض غیر ارگانیک ندونید. اگه معتقدید اشتباه می گه این اعتراض درسته. ولی اینکه اصلا عقیده اش این نیست یه حرف دیگه است. هر چند نوشته های آخرش می گه واقعا به یه سری موارد اعتقاد نداشت، شایدم حق داشت. ولی اون یه سری چیزها هستند که دستگیریش رو غلط می کنه، حقوق بشر دمکراسی و این سوسول بازیها. ممکنه واقعا اینا سوسول بازی باشه ولی در این صورت دستگیری ایشون هم میشه کار بی عیب.
من درک می کنم خانوادشید براتون مهمه ایرادی از کارتون نمی شه گرفت. نهایتا یه نفره که این حقش نیست حتی اگه خودش فکر کنه حقش اینه بازم به نظرم این حقش نیست. ممکنه بگم احمق تو باید آزاد باشی.
یه پیشنهاد براتون دارم بگید از مردم چه انتظاری دارید؟ آدمای عادی نه قاضی و اینها آدمهای ساده و عادی. مهم نیست هر چی به نظرتون می رسه برای من همه آدمها حق و حقوقی دارند که نمی شه گرفت. هزار هزار نفر هم که بگند اون حق مال اون فرده قابل حذف نیست. حسین درخشان هم اگه بازداشته حقشه محاکمه اش عادلانه برگزار شه. من میگم شما این وبلاگ رو زدید بگید ما چکار کنیم؟ و یه چیز دیگه چرا یه وبلاگ دیگه نه توی همین جا نمی زنید به اسم عدالت برای همه؟ آدمهای ناشناخته زیادی با وضع بدتر هستند، اونها براتون مهم باید باشند. البته شاید چون اسمتون معلومه اینکار سخت باشه ولی اینکار رو اگه می تونید بکنید آدمهایی هستند که توان راه انداختن کمپین و زدن وبلاگ و نامه نگاری با هیچ مسئولی رو ندارند. اگه عدالت مهم تر از حسین درخشانه این کار رو بکنید در حد توانتون. پیشاپیش ممنونم اگه چاپ شه.
———————————————————-
بله اختلاف عقیده در تفسیر فعالیت ارگانیکی است که باعث فشار به مردم کشور نشه. ما برای مردم تعیین و تکلیف نمیکنیم.
درسته میخواید آزاد شه ولی با پاچه خواری اضافی به جایی نمی رسین.
——————————————————–
نوشتهها و کامنتهای دیگران بدون درنظر گرفتن خوشایند هیچ جریان فکری منتشر میشود.
مدعیان زنده باد دشمن من نشسته اند به سنگسار اینترنتی یک زندانی سیاسی. یکی نیست بگه از شما خیری به ما نرسید شر مرسانید.
«مدعیان زنده باد دشمن من نشسته اند به سنگسار اینترنتی یک زندانی سیاسی. یکی نیست بگه از شما خیری به ما نرسید شر مرسانید.»
اشتباه برداشت کردید. در اینجا کسی حتی نمی گه حسین درخشان اشتباه می کنه، حداقل بهش اجازه می ده اگه از زندان اومد بیرون از این موضوع دفاع کنه. بحث اینکه تو اعتقادات خود حسین درخشان این جور تلاش ها مردوده. حتی ما می گیم شاید حسین درخشان درست بگه بحث این نیست.
ببین بزار یه مثال ساده بزنم. یکی میگه گلابی یه میوه بزرگه سبزه توش قرمزه و دونه هاش سیاه.یعنی هندونه رو بگه گلابی. حالا اگه این آدم بگه بهم گلابی بدید بهش گلابی اصلی رو می دی یا هندونه؟ الان هم وضع همینه کسی نمی گه عزیز اشتباه می کنی اونو می گن هندونه چون نیست از حرفش دفاع کنه. الان می گیم این آدم خودش گفته منظورش از گلابی چیه نگفته؟ حرفاش رو بخون. حالا این اقا می گه گلابی بهش بدیم چی کار کنیم هندونه بدیم یا گلابی؟
با این حال جالبه که همه گفتند اگه زندانه ( چون نظر یه عده اینه که آزاده) حقشه آزاد شه یا حداقل سریعتر پرونده اش به جریان بیفته. از نظر فکری این آدم با من شاید مخالف باشه ولی زنده باد مخالف من یعنی کاش آزاد شه. این جز عمل ماست؟ دوست عزیز زنده باد مخالف من معنی اش این نیست که مخالفت رو دوست داشته باشی، بلکه به خاطر اینکه مخالفت نا حق براش نخواهی.
«بله اختلاف عقیده در تفسیر فعالیت ارگانیکی است که باعث فشار به مردم کشور نشه. ما برای مردم تعیین و تکلیف نمیکنیم.»
خب این یه چیزی این حرف توجیه درستیه قبول می کنم. با این تفکر زدن این وبلاگ غلط نیست. ولی یه نکته به نظرم میاد ببینید هیچ وقت تو هیچ تظاهراتی هم که بشه کسی رو مجبور نمی کنند، ولی اون بازم میشه غیر ارگانیک. اگه اشتباه می کنم لطفا تصحیحم کنید. ولی در این مورد بازم این سوال برام پیش میاد از بقیه مردم چه درخواستی دارید. می گید تعیین تکلیف نمی کنید. خب درسته و این کارتون رو تایید می کنم. می گم درخواستتون از من خواننه این وبلاگ چیه؟ به هر حال اگه درخواستی از مردم دارید بگید.
————————————————————–
در خواست خاصی نداریم. اگر دوست داشتید دعا کنید.