<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>عدالت برای حسین درخشان</title>
	<atom:link href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com</link>
	<description>وبلاگ رسمی خانواده و دوستان حسین درخشان برای اطلاع‌رسانی و پیگری وضعیت او</description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 Nov 2011 05:06:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='hosseinderakhshan.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>عدالت برای حسین درخشان</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/osd.xml" title="عدالت برای حسین درخشان" />
	<atom:link rel='hub' href='http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>از «پارازیت» صدای آمریکا تا حسین درخشان</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/11/17/parazit/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/11/17/parazit/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Nov 2011 06:42:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=372</guid>
		<description><![CDATA[ میلاد دخانچی  (+) از الجزیره انگلیسی از طرف یه برنامه به اسم “د استریم” زنگ زدند. گفتند ما مجریان برنامه پارازیت شبکه صدای آمریکا رو دراین برنامه به عنوان فعالان در عرصه رسانه های  اجتماعی!!!!‌ دعوت کردیم، و برای بالانس کردن برناممون میخواهیم از شما دعوت کنیم به عنوان میهمان حضور پیدا کنید.  هماهنگ کننده برنامه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=372&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><em> <em>میلاد دخانچی </em> (<a href="http://epicbaz.com/?p=279">+</a>)</em></p>
<p><strong>از الجزیره انگلیسی از طرف یه برنامه به اسم “د استریم” زنگ زدند. گفتند ما مجریان برنامه پارازیت شبکه صدای آمریکا رو دراین برنامه به عنوان فعالان در عرصه رسانه های  اجتماعی!!!!‌ دعوت کردیم، و برای بالانس کردن برناممون میخواهیم از شما دعوت کنیم به عنوان میهمان حضور پیدا کنید. </strong></p>
<p><strong>هماهنگ کننده برنامه بود که زنگ زده بود. گفت از اونجایی که برنامه ما درباره رسانه های نوین و اینجور چیزاست میخواهیم از شما دعوت کنیم از طریق ایسکایپ به ما بپیوندید. گفتم یعنی من بشینم توی اتاق تاریک با نور بد و صدای ضعیف و تصویر شکسته، اونوقت میهمانان شما بشینن وسط کلی نور و صدای با کیفیت میکروفون و رقص دوربینها تو قلب واشنگتن!؟</strong></p>
<p><strong> گفتم شما با اینکارتون به لحاظ سمبلیک قبل از شروع برنامه من رو بازنده این مناظره در ذهن مخاطب اعلام کردید چون صرف نظر از اینکه استدلال من چیه در نگاه مخاطب عام من یه کسی هستم که دارم از توی یه اتاق تو یه شهره دیگه از صفحه کامپیوتر هی ساز مخالف میزنم و به محض اینکه مجری بحث رو به داخل استودیو هدایت کنه، مخاطب حتی اگر با حرفهای میهمانان داخل استودیو هم کاملا متقاعد نشده باشه با ذهنیت بهتری از اونها برنامه رو ترک میکنه چرا که به لحاظ تصویری فضای پر رنگ و لعاب داخل استودیو بر چشمان مخاطب مسلطه.</strong></p>
<p><strong> بهش با زبان طنز گفتم ناسلامتی ما خودیم اینکاره ایم ها!!! قبول کرد و گفت نکته خیلی خوبیه و چون تاحالا همچین موردی که در اون میهمان اسکایپی نظر مخالف نسبت به میهانان استودیویی داشته وجود نداشته به این قضیه توجه نکرده بودن و از این حرفا.‌ نهایتا گفتم اگه با ستلایت وصل شم تو استودیو شاید بیام. گفت پس بذارید از تهیه کننده بپرسم و به شما دوباره زنگ بزنم. بعد یه لحظه قبل از اینکه قطع کنه گفت میتونم بپرسم چرا این قضیه مهمه؟ گفتم شما که خوب روی من تحقیق کردید و خودتون باید جواب سوال رو بدونید. گفت آره، اما فکر نمیکردم اینقدر مهم باشه. یه لحظه احساس کردم این بنده خدا از پیچیدگی قصه بیخبره و فهم درستی از ماجرا نداره که این فقط رویارویی دو تا مجری تلویزیونی نیست که حالا سلیقه های حرفه ایشون باهم فرق میکنه، بلکه این اتفاق خیلی پیچیده تره و لایه های مختلفی داره. </strong></p>
<p><strong>ازم پرسید میتونید برام توضیح بدید که موضع شما دقیقا در برنامه چی خواهد بود؟ یه لحظه احساس کردم داره خودشو به نادونی میزنه چون این تکنیک شبکه های خبری در غربه. قبل از اینکه شما رو بیارن رو ایر تحت عنوان پری اینترویو (‌قبل مصاحبه)‌ خوب تخلیه اطلاعاتیت میکنن و از حرفات نت برمیدارن و ازش یا در طراحی سوال علیه خودت استفاده میکنن یا اصلا اگه خیلی نسبت به خط قرمزاشون اوت بزنی یه جوریایی می پیچوننت و یه بهونه میارن و میگن نیایی. اینکارو با خیلی کردن واین تقریبا این یک رونده.</strong></p>
<p><strong>گفتم خوب چرا شما اول به من نمیگید که موضع شما چیه،‌ بعد من نظرمو میگم. گفت موضع ما اینه که پارازایت در میان بعضی فارسی زبانان محبوبیت داره، ولی خوب همه دوسش ندارن و ما میخواهیم اون نگاه هم گفته بشه! به ظاهر که پرت میزد.بعد گفتم حالاشما درباره ستلایت با تهییه کنندت صحبت کن به من خبر بده. بعد از دو ساعت زنگ زد و گفت امکانش وجود نداره چون این قضیه ایسکایپ جز فرمت برنامست و ازین حرفا. گفتم پس شرمندم، گفت ولی من درباره شما بیشتررو اینرنت تحقیق کردم و خیلی دوست دارم که شما حضور پیدا کنید،‌بهش گفتم من که نمیام اما بذارید بهتون بگم اگه میومدم چه نکاتی رو میگفتم. خیلی خوشحال شد. گفت بفرمایید. براش چهارتا محور رو به تفصیل باز کردم:</strong></p>
<p><strong>یک) پارازیت به مثابه ابزار سیاست خارجی آمریکا در جنگ رسانه ای علیه ایران </strong></p>
<p><strong>دو)‌پارازیت و مونوپلی مسخره کردن مقدسات ایرانی- هنر طنز یا لمپنیسم سیاسی؟</strong></p>
<p><strong> سه) غیرسیاسی شدن و مصرف سرگرمی پارازیت توسط مخاطب ایرانی </strong></p>
<p><strong>چهار) پارازیت و پیچیدگی بحث آزادی بیان در ایران. آیا بهانه صدای آمریکا به عنوان پاسخی به خلا آزادی بیان موضوعیت دارد؟ </strong></p>
<p><strong>بعداز حرفام ازم چند تا سوال رفع اشکال پرسید و به ظاهر خیلی خوشحال می اومد، چون اینگاری یه نفربیکار پیدا شده بود و کل تحقیقشو براش در عرض چند دقیقه انجام داده بود الان گزارششو داد. بعد از این حرفا گفت با این اوصاف من فکر میکنم شما تنها کسی باشید که باید در برنامه حضور پیدا کنه. بهش با شوخی گفتم حالا که همه محورما بهتون گفتم دیگه اصلا نمیام. خندید. خداحافظی کردیم و قبلش بهشم گفتم که اصلا همین که الجزیره به این برنامه صدای آمریکا اول مشروعیت میده بعد از یکی مثه من میخواد نقدش کنه خودش مشکلزاست.اگه راست میگید شما باید یه نفر از رسانه های ایرانی رو- تو ذهنم یه نفر مثه علی ضیا یا حامد جواد زاده خودمون بود-  بیارید و اونوقت از منتقدای اونور آبی بخوایید که بیان شوتون رو بالانس کنن. گفت حتما شما خودتون بیایید و از این حرفا&#8230;</strong></p>
<p><strong>دو ساعت بعد دوباره زنگ زد گفت نظرتون درباره نیما شیرازی چیه؟ گفتم نیما خوبه. نیما شیرازی یک فعال ضد جنگ ایرانی-آمریکاییه که البته بیشتر آمریکاییه..فارسیش زیاد خوب نیست بچه بروکلینه نیویورکه و یه وبلاگ خیلی خوب داره و مواضع منصفانه ای درباره ایران داره. گفتم اون میتونه محور اول رو خوب براتون باز کنه.ازم تشکر کرد و خواست به صفحه فیس بوک برنامه برم و سوالی که برای نظر دادن بینندگان گذاشتن رو نگاه کنم. ترجمه سوال برنامه این برنامه این بود:‌</strong></p>
<p><strong><em>پنجشنبه در استریم ما با مجریان برنامه محبوب طنز فارسی زبان پارازیت مصاحبه خواهیم کرد. اونها پولشون رو از استیت دپارتمان آمرکیا میگیرن، اما تهییه کنندگان این برنامه پافشاری میکنن که ابزار دست پروپاگاندای آمریکایی نیستند. نظر شما چیست؟</em></strong></p>
<p><strong>وقتی سوال برنامه رو خوندم یه خورده خوشحال شدم. داشتم به این فکر میکردم که چه جوری حتی نرفتن ما در یه برنامه میتونه تاثیر گذار باشه و حضور ما حتی در حاشیه این وقایع رسانه ای حداقل میتونه در طراحی سوال برنامه تاثیر بذاره. با خودم گفتم ببین ما چقدر هیجا نبودیم. هیجا برنامه نداشتیم، ابتکار عمل و استراتژی نداشیتم، اینام واسه خودشون بریدن و دوختن. بعضیااز ژورنالیستا کاملا از قبل  موضع یا اصطلاحا “اجندا” دران، ولی خیلی وقتام بعضیاشون واقعا از مسایل بی خبرن. اونوقت جمهوری اسلامی واسه همه موضوعاش فقط یه آقای مرندی رو داره تازه اون بنده خداهم به گفته خودش از سر تکلیفو اینا میره، و‌خیلیا هستن که بهش میگن اصن نباید بره.</strong></p>
<p><strong>داشتم به این چیزا فکر میکردم که یاد حسین درخشان افتادم که به نظر بهترین گزینه واسه موقعیت های اینچنینیه. هم انگلیسش خوبه، هم موضع آنتی کلونیال داره هم بازی رسانه ها رو بلده. من خیلی با حسین تو این چند دفعه ای که اومده بود مرخصی کلنجار رفتم. سابقه آشناییمون به همون روزایی برمیگرده که تازه اومده بود ایران و من هم برای پیگری ساخت “انقلاب در حرکت” اومده بودم ایران. یه دوست مشترک از بچه های پرس تی وی ما رو به هم معرفی کرد. حسین هم مثه خیلی از نمونه های مشایه یه آدمی بوده مثه همین بچه ها که با انگیزه های رفرمیستی و دفاع از آزادی بیان و اشاعه فرهنگ دموکراتیک و اینا حرفا تو دام بازیهای کلان سیاست خارجی آمریکاو کلن غرب میفتن. </strong></p>
<p><strong>یه دفعه همون اولا که تازه با هم آشنا شده بودیم بهش گفتم خودت میدونی که واسه خیلیها این تغییر موضع تو مشکوکه -و هنوزم داره چوب این تغیر موضع رو میخوره-خودت بگو چی شد که تغییر کردی. حرفاش مفصل بود اما اینو یادمه که مگفت یه لحظه بود که دیدم حرفایی که من درام در وبلاگم مینویسم همونایی بود که نیویورک تایزم داره درباره ایران مینویسه. میگفت کم کم شک کردم که چه طور ممکنه نظر من به عنوان یک ایرانی با نظر نیویورک تایمز آمریکایی یکی باشه. </strong></p>
<p><strong>میگفت از خودم پرسیدم خوب این دو حالت داره: یا اونا دارن حرفای ما رومیزنن که بعیده یا ماها داریم حرفای اونا رو میزنیم که بعد از یه مدتی دیدم آره به نظر میرسه من دارم به شکل غیر مستقیم از فضای که اینا درست میکنن تاثیر میگیرم و فقط حرفای اینا رو ایرانیزه میکنم و اصلا کلن دیسکورس ایناست که داره در جریان رفرمیستی ایرانی در ظاهری بومی بازتولید میشه و اونقت منم شدم یکی از سخنگوهاش. </strong></p>
<p><strong>برای حسین اینجوری که خودش تعریف میکرداین نقطه آغاز چرخشش بود که خوب بعدانم تو فوق لیسانسش بشدت تحت تاثیر ادوارد سعید و فوکو قرار گرفته بود.از نگاه فوکو به انقلاب اسلامی ایران به شدت دفاع میکرد و میگفت اینکه میگن فوکو نظرش عوض شده خودش یه خالیبندیه و از این حرفا…بعد ها هم که بعد از دو سال برای دومین بار اومده بود مرخصی این حرفا رو باهاش ادامه دادم. تو حرفام و مراوداتم با حسین خیلی سعی میکردم باورش نکنم و محتاطانه باهاش تعامل کنم و پس ذهنم این باشه که داره بازی درمیاره. اما هیچوقت نتونستم. شاید دلیلش اینبود که با این چرخش فلسفی حسین ارتباط برقرار میکردم، چون خودم هم یک چیزی از جنس این لحظه بیدار شدن رو تجربه کرده بودم. یه لحظه است که میفهمی به عنوان یه ایرانی تحت تاثیر یه سری پیشرفضای تو خالی و یه سری ژستهای روشنفکری و یه سری تفسیرهای مغرضانه به یه مشت چیزایی اعتقاد داری که اصلا واقعیت خارجی ندارن. میفهمی چیزا بدهستن ولی نه اینجوری که تو فکر میکنی و خوبن بازم نه به اون خاطر که تو فکر میکنی . تاحالا لنزت کج بوده و کل تصویر رو ندیدی و این یه اتفاقیه که با نوسانهای مختلف واسه خیلی از بچه های هم نسل من چه در داخل ایران چه در خارج میفته. اون لحظه رو خیلیها تجربه کردن. از اون زمانی که که کم کم این چیزارو میفهمی تا اون لحظه ای که میفتی تو سجاده و گریه میکنی ممکنه زیاد طول بکشه، ولی اون لحظه ایه که احساس میکنی تازه متولد شدی…میلاد شدی…اون لحظه ای که واسه خودت یه رسالت تاریخی قائل میشی.اون لحظه ای که آرمان پیدا میکنی.اون لحظه ای که تازه میشه یه منتقد جدی درون گفتمانی آب و خاک خودت، غیرت پیدا میکنی،اون لحظه ای که اونجا خوندن سید مرتضی دیگه خوندن یه کتاب نیست..خوندن آوینی خوندن خودته….</strong></p>
<p><strong>و شاید بد شانسی حسین این بود که بین این دو اتفاق، یعنی برگشت فلسفی و بعد برگشت ایمانی به ایران اومد و این بود که باعث همه سوتفاهم هایی شد که تا امروزم ادامه داره.. از تهه دل امیدوارم و دعا میکنم مشکل حسین هرچی زودتر حل بشه و ان شاءالله مرخصی بعدیش به یک مرخصی مادام العمر تبدیل بشه. جای یه حسین با روحیه و پر از ایده در کف خیابون این مبارزه پیچیده خالیه. </strong></p>
<p><strong>نمیدونم چرا اینا رو نوشتم. وقتی شروع به نوشتن این پست کردم اصن میخواستم یه چیزه دیگه بگم. هیچ وقتم نمیخواستم درباره این چیزا حرف بزنم. اما خودش اومد. همونطور که قبلنم گفتم یه چیزایی هست که دیگه مال من نیست، مال ایرانه معاصره. الان ساعت ۱۱ شبه منم وسط کتابخونه دانشگام. حالا که فکر میکنم میبینم شاید واقعا اصن قسمت نبود برم با کامبیز و سامان به عنوان دوتا بچه ایرونی جلوی انظار عمومی دنیا کل بندازم..آخرش که چی..؟؟ شاید قسمت این بود که من به جای نیت ضایع کردن این بچه ها، به یه جایی برسم که بشنیم سرجامو واسشون متواضعانه دعا کنم و از صمیم قلب بخوام که اونام چیزی از جنس این که نمیدونم اسمش چیه رو تجربه کنن. آخره روز اونام مثه بقیه دوتا ایرانین و درگیر پیچیدگهای تاریخ معاصر ما. زورآزمایی رسانه ای ماها فقط تهییه کنندگان و صاحبای دیکتاتور الجزیره رو خوشحال میکنه. میگن شهید ابوترابی تو زندان بعثیها به صلیب سرخی ها راپرت شکنجه عراقی ها رو نمیدن،‌بعدا میگن چرا نگفتی میگه ….ای خدا…شاید این دعا کردن و این سکوت..یک چیزیرو در این ملکوت به حرکت دربیاره….چیزی که قرار نیست باعث شه از فردا یه حرفای دیگه بزنی و بشی مداح وضع موجود،نه، یه چیزی که از جنس تجربه حر (ع) هست..یه چیزی که بهت میگه من هرچی هستم و بودم و قراره باشم با دشمن آب و خاک خودم همخون نمیشم..یه جوارایی همچین لوطی این شکلی…هرکی این حرفا رو میخونه دعا کنه…دارم گر.ی…….م.م (میلاد) دخانچی</strong></p>
<div></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/372/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=372&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/11/17/parazit/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بازگشت دوباره به اوین</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/07/19/backtoevin/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/07/19/backtoevin/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jul 2011 19:23:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های خواهر حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=366</guid>
		<description><![CDATA[حسین امروز صبح، پس از یک مرخصی به نسبت طولانی تر از قبل به مناسبت اعیاد رجب و شعبان به زندان برگشت فقط خواستم اینجا بنویسم مطلبی از او تحت عنوان «پایان کما، آغاز دیگر» که از او در بعضی از سایت های خبری انتشار یافته پیش نویسی بود که قرار نبود در این مقطع منتشر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=366&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:right;"><strong>حسین امروز صبح، پس از یک مرخصی به نسبت طولانی تر از قبل به مناسبت اعیاد رجب و شعبان به زندان برگشت فقط خواستم اینجا بنویسم مطلبی از او تحت عنوان «پایان کما، آغاز دیگر» که از او در بعضی از سایت های خبری انتشار یافته پیش نویسی بود که قرار نبود در این مقطع منتشر شود. در نتیجه انتشار علنی آن خلاف میل و اراده حسین بوده</strong>. <strong></strong></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/366/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=366&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/07/19/backtoevin/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حسین در مرخصی تازه</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/06/14/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/06/14/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Jun 2011 09:46:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های خواهر حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=355</guid>
		<description><![CDATA[به لطف خدا و یاری مسوولین امنیتی و قضایی حسین از پریشب به مرخصی تازه ای آمده است تا به هنگام میلاد حضرت علی (ع) در کنار ما باشد. متشکریم و از همه می خواهیم برای رهایی کاملش دعا کنند.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=355&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به لطف خدا و یاری مسوولین امنیتی و قضایی حسین از پریشب به مرخصی تازه ای آمده است تا به هنگام میلاد حضرت علی (ع) در کنار ما باشد. متشکریم و از همه می خواهیم برای رهایی کاملش دعا کنند.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/355/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=355&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/06/14/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%b1%d8%ae%d8%b5%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>هیچکس نخواست حرف های حسین رو بشنوه</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/06/11/confirmed/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/06/11/confirmed/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Jun 2011 20:04:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های خواهر حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=351</guid>
		<description><![CDATA[حکمش تایید شد. باورم نمی شه.هر چی خواهش و تقاتضا کردیم. هر چی نامه نوشتیم. هرچی پرینت نوشته هاش رو برای کسایی که دستشون به یه جایی می رسید بردیم. همش بی فایده بود. بیست سال&#8230; وقتی خدا بنده هاش رو می بخشه و توبه شون رو قبول می کنه چرا بنده های خدا نمی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=351&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">حکمش تایید شد. باورم نمی شه.هر چی خواهش و تقاتضا کردیم. هر چی نامه نوشتیم. هرچی پرینت نوشته هاش رو برای کسایی که دستشون به یه جایی می رسید بردیم. همش بی فایده بود. بیست سال&#8230;</p>
<p dir="RTL">وقتی خدا بنده هاش رو می بخشه و توبه شون رو قبول می کنه چرا بنده های خدا نمی تونن حسین رو ببخشن.</p>
<p dir="RTL">هیچ کس به حرفهای حسین گوش نکرد.</p>
<p dir="RTL">هیچ کس نخواست بشنوه دفاعیاتش رو.</p>
<p dir="RTL">خدایا&#8230; نجاتش بده.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/351/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=351&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/06/11/confirmed/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بعد از ده سال نوروز در کنار خانواده</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/04/05/nowruz/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/04/05/nowruz/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Apr 2011 19:41:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های خواهر حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=345</guid>
		<description><![CDATA[خدا رو شکر امسال بعد از مدتها عید نوروز حسین توی خونه کنار ما بود. از آخرین باری که  عید  کنار ما بود ده سال می گذره؛ دو سال گذشته هم که ایران بود توی زندان بود. یکشنبه  شب ، 29 اسفند اومد و شنبه صبح 6 فروردین برگشت. دوشنبه شب 8 فروردین دوباره بهش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=345&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خدا رو شکر امسال بعد از مدتها عید نوروز حسین توی خونه کنار ما بود.<br />
از آخرین باری که  عید  کنار ما بود ده سال می گذره؛<br />
دو سال گذشته هم که ایران بود توی زندان بود.<br />
یکشنبه  شب ، 29 اسفند اومد و شنبه صبح 6 فروردین برگشت.<br />
دوشنبه شب 8 فروردین دوباره بهش مرخصی دادن و تا ظهر روز 14 فروردین که برگشت به زندان  با ما بود.<br />
بعد از دو سال و 4 ماه این بهترین عیدیی بود که ما گرفتیم. ـ</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/345/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=345&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/04/05/nowruz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بحث پیرامون شکایت مهدی خلجی علیه حسین</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/iranican/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/iranican/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Jan 2011 18:18:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
		
		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=338</guid>
		<description><![CDATA[بد نیست به خاطر به جریان افتادن دادگاه شکایت آقای خلجی علیه حسین در کانادا این ویدیو  رو درباره این مسئله بازنشر کنیم. همون روزها که این شکایت تازه شده بود؛  بچه های ایرانی- آمریکایی برنامه ای ساختند که پیرامون این موضوع بحث کنند و اینکه ازادی بیان وبلاگنویسان حتی در خود آمریکا تا چه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=338&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بد نیست به خاطر <a href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/1million/">به جریان افتادن دادگاه شکایت آقای خلجی علیه حسین در کانادا </a>این ویدیو  رو درباره این مسئله بازنشر کنیم. همون روزها که این شکایت تازه شده بود؛  بچه های ایرانی- آمریکایی برنامه ای ساختند که پیرامون این موضوع بحث کنند و اینکه ازادی بیان وبلاگنویسان حتی در خود آمریکا تا چه حد خدشه پذیر است. جالب این جاست  حسین که می تونست چنین گفتمان هایی ایجاد کنه الان حتی امکانش رو نداره از اتهماتی که بهش زده شده در دادگاه دفاع کنه.</p>
<span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/iranican/"><img src="http://img.youtube.com/vi/o1Ei6mFViJ8/2.jpg" alt="" /></a></span>
<span style="text-align:center; display: block;"><a href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/iranican/"><img src="http://img.youtube.com/vi/ye9Ps5uCjHo/2.jpg" alt="" /></a></span>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/338/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=338&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/iranican/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>درخواست تقاضای جریمه «یک میلیون دلاری» مهدی خلجی</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/1million/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/1million/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Jan 2011 21:14:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های خواهر حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=328</guid>
		<description><![CDATA[توی این روزای سخت که هیچ کس یه جواب درست و حسابی بهمون نمی ده و هنوز منتظر تشکیل شدن دادگاه تجدید نظر هستیم و از اون طرف هم چند بار تقاضا بی نتیجه برای مرخصی کردیم، وکیل کانادایی حسین خبر داده که دادگاه شکایت آقای خلجی شروع شده و وکیلش به خاطر اینکه نمی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=328&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>توی این روزای سخت که هیچ کس یه جواب درست و حسابی بهمون نمی ده و هنوز منتظر تشکیل  شدن دادگاه تجدید نظر هستیم و از اون طرف هم چند بار تقاضا بی نتیجه برای مرخصی کردیم، وکیل  کانادایی حسین خبر داده که دادگاه شکایت آقای خلجی شروع شده و وکیلش به خاطر اینکه  نمی تونه با حسین تماس برقرار کنه دیگر حاضر نیست که روی این پرونده کار کنه.<br />
حسین  هم نیست که از خودش دفاع کنه ولی دادگاه بدون حضور حسین و شنیدن دفاعیاتش به کار خود ادامه خواهد داد.<br />
آقای خلجی رو که باید بشناسین. آقای خلجی ادعا کردن که  نوشته های حسین در مورد ایشان باعث شده که شهرت شخصی، کاری و حرفه ایشون صدمه ببینه و وکیلشون از دادگاه تقاضای جریمه یک میلیون دلاری برای جبران کرده.</div>
</div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/328/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=328&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2011/01/27/1million/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حسین پس از مرخصی به زندان برگشت</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/12/11/bail/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/12/11/bail/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Dec 2010 17:52:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های خواهر حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=320</guid>
		<description><![CDATA[غیر منتظره بود ولی بالاخره بعد از ماه ها تلاش و صبر قبول کردند تا حسین دو روز رو بیرون از بازداشتگاه و پیش ما بگذراند. هر چند که ما او را در این یک سال و خورده ای اخیر هر هفته در زندان ملاقات کرده ایم، ولی گذراندن دو روز در خانه با همدیگر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=320&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>غیر منتظره بود ولی بالاخره بعد از ماه ها تلاش و صبر قبول کردند تا حسین دو روز رو بیرون از بازداشتگاه و پیش ما بگذراند. هر چند که ما او را در این یک سال و خورده ای اخیر هر هفته در زندان ملاقات کرده ایم، ولی گذراندن دو روز در خانه با همدیگر شیرین ترین لحظات را در این سال ها برای ما آورد .حسین آنقدر هیجان زده بود که تقریبا تمام این مدت رو نخوابید. صبح روز اول ما را به بهشت زهرا و زیارت درگذشتگان خانواده ،عموی شهیدم و شهید بشتی و قسمت محبوبش در قطعه 29 برد. آن جا سنگی با نام و امضای سید مرتضی آوینی هست که حسین سالها پیش از انکه دوست داشتنش مد شده باشد،شیفته اش بود. دست به سینه، مثل عکس خود آوینی، روبرویش ایستاد و با چشم تر گفت: دوباره سلام. برگشته ام.  پس از سالها&#8230;<br />
امروز صبح زود به زندان برگشت. کوتاه بود. ولی شیرین. دلش می خواست بعد از سالها عاشورا را در میان دسته های سنتی بازار بگذراند. ای صاحب نامش یعنی ممکن است. ـ</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/320/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=320&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/12/11/bail/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>بته ها را خیس نکنید</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/11/13/boteh/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/11/13/boteh/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Nov 2010 15:40:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=313</guid>
		<description><![CDATA[حسین درخشان بیش از دو سال است که در بازداشت به سر می برد. گفته شده است حکم نوزده سال برایش بریده اند. یاد سخنان آیت الله خامنه ای افتادم که بعد از بمب گذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی و شهادت یاران نزدیک امام فرمودند (نقل به مضمون) انقلاب مانند بته ی جوشانی است [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=313&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حسین درخشان بیش از دو سال است که در بازداشت به سر می برد. گفته شده است حکم نوزده سال برایش بریده اند. یاد سخنان آیت الله خامنه ای افتادم که بعد از بمب گذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی و شهادت یاران نزدیک امام فرمودند (نقل به مضمون) انقلاب مانند بته ی جوشانی است که همواره می جوشد و افراد جدیدی بیرون می دهد. گفته بودند دشمنان خیال می کنند که با حذف بهشتی ها و رجایی ها می توانند جلوی این حرکت عظیم مردم ما را بگیرند. اما محتوای این بته ی جوشان چیست؟ آیا به غیر از جوانان وطن دوستی که سر خورده از وعده های غرب به دنبال اندیشه ای نو و سازنده هستند؟ درون بته ی جوشان انقلاب 57  بودند جوانانی که در کاباره ها می رقصیدند و در میکده ها میگساری می کردند؛ زمانی که خمینی کبیر آتشی در این بته انداخت جوانان یکی یکی و گروه گروه به درونش رفتند. افکار غربی شان را سوزاندند و پا به پای امام بالیدند و انقلابی شدند. این اتفاق یک روزه نیفتاد. ماه و سال ها طول کشید تا فکر و ذهن و اندیشه ی جوان ایرانی &#8220;آمادگی&#8221; ورود به بته ی جوشان و سوزان انقلاب را پیدا کرد و کاری کرد کارستان؛ جنگ تحمیلی و انواع سلاح ها هم نتوانست این آلیاژ بی نظیر را ذره ای ذوب کند.</p>
<p>حسین درخشان همانگونه که از رفتارش پیداست عاشق اندیشیدن است؛عاشق تجربه کردن است. حسین زندگی اسلامی ایرانی را تجربه کرد؛ زندگی و اندیشه ی غرب را هم آزمود؛ خواند و خواند و خواند تا ذهنش آماده ی رفتن در این بته شد. به دوستان ضد نظامش پشت کرد و آن جا که نیاز بود رسوایشان کرد. هزینه ی این &#8220;آمادگی&#8221; را پرداخت و چون شناگری که قبل از ورود به آب کمی دمای آب را می آزماید آرام آرام وارد این جرگه شد. آمد که آلیاژی شود برای نظام؛ سلاحی شود علیه متخاصمان اما گذشت زمان نشان داد عده ای علاقه ای به افروخته نگه داشتن این یادگار ارزشمند ندارند. حسین ماند و زندان. حسین ماند و تنهایی. حسین ماند نا امیدی. او ماند و حکمی سنگین. فقط به خاطر اینکه عده ای قصد دارند چوب لای چرخ اذهان &#8220;آماده&#8221; بگذارند. عده ای که از این امیدهای دیروز امام استفاده می کنند برای بالا رفتن دوستان محفلشان و کوبیدن دشمنان حلقه شان.</p>
<p>آقایان بر مسند قدرت! جلوی &#8220;یدخلون فی دین الله افواجا&#8221; دیوار نسازید!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/313/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=313&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/11/13/boteh/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حکم: درخشان هرگز این توبه و بازگشت را انجام نداده</title>
		<link>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/11/07/noediting/</link>
		<comments>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/11/07/noediting/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Nov 2010 20:37:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>azadehd</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌های دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hosseinderakhshan.wordpress.com/?p=299</guid>
		<description><![CDATA[بررسی وبلاگ متهم نشان می دهد وی هرگاه به غلط بودن مطلبی پی برده است آن را در وبلاگش اصلاح کرده یا روی آن خط کشیده است که در طی بررسی ها حتی یک مورد از مطالب اینگونه که مورد اطلاح یا خطخوردگی واقع شده باشند، یافت نگردیده و ادعای وی در سعی در اصلاح [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=299&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>بررسی وبلاگ متهم نشان می دهد وی هرگاه به غلط بودن مطلبی پی برده است آن را در وبلاگش اصلاح کرده یا روی آن خط کشیده است که در طی بررسی ها حتی یک مورد از مطالب اینگونه که مورد اطلاح یا خطخوردگی واقع شده باشند، یافت نگردیده و <strong>ادعای وی در سعی در اصلاح این گونه موارد مطلقا صحت ندارد</strong>. نمونه هایی از اصلاح موارد و خط زدن آن ها که البته ربطی به موارد سیاسی و ضد دینی ندارد به پیوست می باشد که متناقص ادعای می در بازجویی و عملکرد وی در فضای رسانه را نشان می دهند. این در حالیست که در خصوص مطالب توهین آموز مذکور و موارد مشابه حتی چنین اصلاحی کفایت نکرده و لازم است که مطالب مذکور از صفحه پاک می شدند که مطالب مذکور نه تنها پاک نشده اند بلکه حتی خطخوردگی نیز پیدا نکرده اند.</p>
<p>دفاع مکرر درخشان درمقابل اتهامات مختلف همانگونه که مشاهده می شود صرفا در چهارچوب اعتراف به رویکردهای منفی گذشته و طرح ادعای توبه صورت می گیرد. اما <span style="color:#000000;"><strong>درخشان هرگز این توبه و بازگشت را انجام نداده</strong></span> <strong>است</strong> و تغییر در خروجی های رسانه ای صرفا برای زمینه سازی برای نفوذ در جامعه مذهبی و انقلابی صورت گرفته و این موضوع با تغییری تدریجی و گام به گام برای جلوگیری از ایجاد حساسیت و موضع گیری انجام گرفته است.</p></blockquote>
<p><strong>برگه ای که مشاهده می کنید قسمتی از حکم حسین درخشان است. در آن استدلال می شود که نویسنده «سردبیر: خودم» چرا علی رغم تغییر عقیده مطالب قدیم خود را حذف نکرده یا خط نزده. سوال اینجاست اساسا نقد همراه با استدلال مطالب گذشته (<a href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/06/23/panah/">+</a>) بهتر است یا حذف و خط زدن؟ من که از خوانندگان ثابت این وبلاگ بودم هرگز به یادم نمی آید که درخشان استدلال‌ها و مواضع خودش چه سیاسی و چه غیر سیاسی را حذف یا اصلاح را کرده باشد. اگر اسم یا اطلاعات خاصی را اشتباه می نوشت در فاصله کمی از چاپ مطلب با تذکر یکی از خوانندگان امکان داشت اصلاح کند (که امری معمول در وبلاگ نویسی است)؛ اما  مواضع و استدلال را هرگز حذف نمی کرد و خط نمی زد (که امری غیر معمول در وبلاگ نویسی است). چون هم فضای وبلاگستان طوری است که چنین تغییراتی در نوشته‌های گذشته را نشانه بزدلی و پاک کردن تاریخ توسط نویسنده می دانند  و هم درخشان از افتخاراتش همیشه تغییر تفکر و «ورسیون» خود بود.</strong></p>
<p><strong>برای مثال او یک زمان برای تحریم انتخابات می‌نوشت، یک زمان مردم را به رای دادن به نماینده اصلاح‌طلبان دعوت می‌کرد و یک زمان مردم را به رای دادن اصول گرایان تشویق می کرد ولی هرگز نوشته های سابق خود را پاک نمی کرد. حتی زمانی که سرویس دهنده سایت او به دلیل تهدید وکیل مهدی خلجی از او خواسته بود که مطالبش را در مورد مهدی خلجی پاک کند او حاضر شد سرویس خود را با هزینه زیاد عوض کند ولی تن به این کار ندهد ضمن اینکه شکایت مهدی خلجی از او توسط وکیل کله گنده موسسه آمریکایی می توانست برایش دردسر بزرگی شود.(<a href="http://hodertemp.blogspot.com/2007/08/accounts-and-billing-hosting-matters.html">+</a>) (حکمی برای این پرونده به دلیل غیاب حسین درخشان هنوز صادر نشده است.)</strong></p>
<p><strong>جوان‌های انقلابی دهه پنجاه که به حرکت پرشور امام خمینی پیوستند یک تجربه بی‌نظیر داشتند آن ها که با چشم واماندگی «تمدن»‌ وارداتی شاه را می‌دیدند. در کنار زرق و برق های تقلیدی و گروهک‌های مختلف آگاهانه مسیر امام خمینی را انتخاب کردند. یاران انقلاب از ابتدا با عشق امام دنیا نیامده بودند و حتی خیلی‌ها مذهبی نبودند بلکه رفته رفته با مقایسه رفتار شاه و انتقادات صریح و روشنگرانه امام خمینی و یارانشان نظیر شهید مطهری و ادبیات انقلابی مثل نوشته های دکتر شریعتی به این نتیجه رسیدند که این بهترین راه است.</strong></p>
<p><strong>انقلاب اسلامی وارد چهارمین دهه عمر خود شده است. اکثریت جمعیت ایران که زیر سی سال می باشند تجربه انقلاب را به صورت شخصی ندارند. وظیفه ماست که تجربه انقلاب را به هر نسل منتقل کنیم. جوانان ما امروز مانند جوانان دهه پنجاه از اقشار مختلف جامعه با عقاید مختلفی هستند که از خانواده یا از محیط گرفتند که شامل تبلیغات سرسام‌آور رسانه‌های سلطه‌جو می‌باشد. ما برای انتقال تجربه انقلاب برای هر «تیپی» باید استراتژی مشخصی داشته باشیم. تیپی که در خانواده و محیط مذهبی و انقلابی رشد کرده، تیپی که در محیط خارج از کشور رشد کرده، ‌تیپی که بیشتر تحت تاثیر رسانه های خارجی بوده و الخ. ما برای خیلی از این تیپ‌ها استراتژی نسبتا موفقیت آمیزی داشتیم و برای بعضی از این تیپ ها یا استراتژی نداشتیم یا اگر هم داشتیم چندان موفق نبوده است. دشمن ما صهیونیست توانسته یهودی زادگان زیادی را در سراسر دنیا سرباز خود بکند. ما چقدر در جذب ایرانیان خارج از کشور که جمعیت قابل توجهی دارند موفق بودیم؟ آیا وظیفه هدایت نسل دوم آن‌ها بر عهده ما نیست؟ با کدام ابزار و استراتژی؟</strong></p>
<p><strong>حسین درخشان که پس از آزمون و خطایی به گفتمان انقلاب رسیده بود، (یا باز رسیده بود <a href="http://hosseinderakhshan.wordpress.com/hoder/">+</a>) سیستم تبلیغاتی ایجاد کرده بود که بتواند برروی تیپ های خاصی تاثیر بگذارد و آن هارا جذب گفتمان انقلاب کند. به شخصه افرادی را می شناسم که تحت تاثیر نوشته های حسین درخشان قرار گرفته بودند. مثل جوانی که در کانادا بزرگ شده بود و با تشویق حسین مشغول کار در پرس تی وی دفتر لندن شد. اینکه حسین درخشان مطالبی راکه از آن ها پشیمان شده بود، پاک نکرده بود؛ لازمه تبلیغات دنیای امروز است. اگر هدف حسین درخشان نفوذ بین نیروهای انقلابی بود رویکرد کاملا منافقانه و ریاکارنه می‌گرفت و همه مطالب سابق خودش را حذف می‌کرد و یکدفعه از سیاه به سفید تبدیل می‌شد. رسمی که در سریال های تلویزیونی شاهد آن هستیم و گویا این شیوه‌های نمایشی باعث شده که تغیرات حسین که صادقانه از عقادیش و تفکراتش با استدلال صحبت می‌کرد کم‌تر واقعی به نظر برسد.<br />
</strong></p>
<p><strong>حسین درخشان علیه بیزنس‌های حقوق بشری و ضدایرانی افشاگری می کرد و با استدلال از عملکردهای دولت دفاع می کرد و در جایی که لازم می دید نقد می کرد. خواننده ای که مثل یک «ورسیون» سابق حسین درخشان فکر می‌کرده می تواند مسیر تغییر او را ببیند و نقد حسین درخشان را به دلیل پیشینه مشابه بیشتر درک کند. لابد برای همین بود که نوشته های حسین درخشان بیشتر از همه تبلیغات شعارگونه و صفر و یکی جواب می داد و تاثیر می گذاشت.</strong></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/hosseinderakhshan.wordpress.com/299/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=hosseinderakhshan.wordpress.com&amp;blog=13871719&amp;post=299&amp;subd=hosseinderakhshan&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hosseinderakhshan.wordpress.com/2010/11/07/noediting/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/ff8e054c8f9668bd06278d78fbc86612?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">azadehd</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
