بایگانیِ ژوئن 2010

ـ «ترین» های ماجرای حسین درخشان

مطلب زیر را اخیرا وبلاگ «روزگار» نوشتند که منتشر میکنیم.

صرفنظر از اتفاقاتی که ممکن است برای حسین درخشان رخ داده باشد یا رایی که در آینده برای وی صادر می شود، کل ماجرای حسین درخشان تا به امروز حاوی نکات آموزنده و جالبی است. شما رابه بازگویی برخی از “ترین ها”ی ماجرای درخشان دعوت می کنم:

عبرت آموز ترین: آدم در این دوره و زمانه باید خیلی حواسش باشد که همه پل های پشت سرش را خراب نکند. حسین بدجوری به گذشته اش پشت پا زد. شاید اگر یک همراه و مشاور عاقل و پخته داشت اینگونه به گذشته پشت نمی کرد که حالا توبه اش از دیدگاه برخی ساختگی و غیرواقعی بنظر بیاید.

مهم ترین: متاسفانه برخلاف تاکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر تاثیرنگذاشتن فضای سیاسی بر تصمیمات قضایی، پرونده درخشان نشان داد دستگاههای امنیتی و قضایی تا تحقق فرمایش رهبری فاصله زیادی دارند. با اینکه بسیاری در کوران حوادث انتخابات، با جرمهای سنگینتر از آنچه حسین انجام داده بود دستگیر شدند، اما با قرار وثیقه و اشارات این و آن، هم اکنون در کانون گرم خانواده بسر می برند و حسین درخشان تازه نوبت تشکیل دادگاهش رسیده!

زشت ترین: ماجرای آزادشدن رکسانا صابری و آزادنشدن درخشان به رغم نامه رئیس جمهور به دادستانی ، آبروریزی ترین قسمت مسئله بود. اینکه یک خبرنگار در شرایطی که دادگاه حکم به جاسوسی اش داده و شش سال هم به زندان محکوم شده اما با درآمدن سر و صدای دولتهای خارجی، ظرف مدت کوتاهی از زندان آزاد می شود و در فرودگاه آمریکا به سرود ملی کشورش (آمریکا) افتخار می کند، چه پیامی می تواند داشته باشد؟ اگر درخشان هم قبل از آمدن دست به دامن دولتهای خارجی شده بود و از طرف آنها به مسئولین کشور فشار سیاسی وارد می شد، آیا او هم به سرنوشت صابری دچار نمی شد؟ آیا وبلاگ نویس سرکش ما اشتباه کرده که قبل از آمدن، بهره برداری سیاسی از دستگیری احتمالی اش را برای اپوزوسیون و دولتهای خارجی ممنوع اعلام کرده؟

مضحک ترین: از آبروریزی ترین قسمت گفتم؛ از خنده دار ترین بخش ماجرا هم بگویم. بعد از دستگیری درخشان اتهام مطرح شده علیه وی، جاسوسی برای اسرائیل (آنهم بعلت سفر به آن کشور) بود. ظاهرا بخاطر همین گناه نابخشودنی هم (که هیچوقت اثبات نشد) چندین ماه انفرادی در سرنوشت درخشان نوشته شده بود. بعضیها که پا را از این هم فراتر گذاشتند و رسما اعلام کردند که حسین اتهام جاسوسی را هم پذیرفته است!! این درحالیست که در دادگاهی که برای وی برگزار شده، هیچ اشاره ای به این موضوع نشده و گویا اتهام جاسوسی اصلا در لیست اتهامات وی نیست! فرمول داستان را گرفتید؟ ابتدا شخصی دستگیر می شود؛ به اتهام جاسوسی دودمانش در معرض خطر قرار می گیرند؛ بعد از یک سال و اندی دادگاه تشکیل می شود؛ تازه مشخص می شود که اصلا اتهام یک چیز دیگریست! بقول معروف ظاهرا اول می برند، بعدا می شمارند!

عجیب ترین: حیرت انگیزترین قسمت ماجرا، “ریشه شناسی” برخی از دوستان است. می گویند که حسین چون ریشه اش خراب است و اصلاح طلب بوده و…، پس توبه اش نمی تواند حقیقی باشد.  سئوال اینجاست که چرا گذشته دورتر حسین (قبل از گرویدن به خط شوم اصلاح طلبی) بعنوان ریشه وی محاسبه نمی شود؟ اینکه او یک خانواده بسیار مذهبی داشته، عمویش از یاران و شهدای راه شهید بهشتی بوده، خطبه اولین ازدواجش را رهبری عزیز خوانده، در دبیرستان رفتار مذهبی داشته وامثالهم، جزو ریشه آدم حساب نمی شود؟ آنوقت چهارتا پست وبلاگی و عکس و همایش و آکسیون، ریشه آدم را نشان می دهند؟!

بدترین: سخت ترین و بدترین قسمت ماجرا، وجود شخصی مثل حسین درخشان در زندان است. در شرایطی که عطش فراوان بعضی از دوستان غربزده، با بی توجهی (یا بی عرضگی) مسئولین در تشریح و تبیین مبانی انقلاب اسلامی مواجه است، و در شرایطی که تندترین سئوالها درباره نظام و انقلاب و رفتار غرب، با کندترین جوابهای اهالی انقلاب همراه است، حضور شخصی مثل درخشان در زندان، که حداقل از لحاظ تئوریک، توانایی تفسیر رفتار استعماری غرب را داشت و توانسته بود یک نگاه تئوریک و ایدئولوژیک جدید به عملکرد نظام و دشمنانش ارائه کند، بد و آزاردهنده است. ای کاش دید مسئولین قضایی و امنیتی مرتبط با پرونده درخشان، کمی بازتر بود و می توانستند مهمترین افق برخورد با غرب (که نبرد در حوزه اندیشه و تئوری است) را درک کنند.

نامه‌ٔ مادر: كینه‌ ها را كنار بگذارید

بسم الله الرحمن الرحیم

ما هر روز چندین بار این نام مبارك رو با خودو خدای خود زمزمه می كنیم  برای شروع هر كاری بدون اینكه به معنی اون فكركنیم.

اگر كمی توجه كنیم می بینیم كه داریم می گیم ای بخشنده ی بخشایشگر. ای مهربان ترین مهربانان. و با نام اون همه چیز رو شروع می كنیم.

بیایید در این ماه بزرگ ماه رحمت و رافت دلهایمان را صاف كنیم. كینه ورزی ها و دشمنی ها را كنار بگذاریم. تا خدای متعال هم با ما این گونه رفتار كند. از دشمنی وغرض ورزی چیزی به جز نفرت عایدمان نمی شود. بارها در طول تاریخ دیدیم و شنیدیم كه انتقامی گرفته شده اما دلی شاد نشده. لذتی كه در عفو هست در انتقام نیست.این سخن بزرگ، بیهوده نیست.

من از سوز دل این نامه را می نویسم و از همه می خواهم اگر پیرو مكتب علی(علیه السلام) ابن ابیطالب هستید، اگر پیرو مكتب حسین( علیه اسلام )شهید، سالار شهیدان هستید، در این ماه مبارك بیایید كینه‌ها را كنار بگذارید و با پسرم حسین كه قبلا هم از همه عذر خواهی كرده و حلالیت طلبیده دوستی كنید. دشمنی را كنار بگذارید.بزرگان ما همیشه بخشنده و مهربانند.بیش از این قلب ما را به لرزه در نیاورید .اگر بیست ماه عزیز خود را در بازداشت موقت داشتید كه هشت ماه آن در تنهایی و بی خبری در سلول انفرادی گذشته، می فهمیدید كه من چه می گویم و چه حالی دارم. بزرگان بخشنده و با گذشت و مهربانند. پیرو احساسات و تعصبات خود نباشیم. خدای متعال بخشنده و مهربان است.

ما كی هستیم در مقابل عظمت الهی. چیزی نگوییم و كاری نكنیم كه در محضر الهی رو سیاه باشیم. دوستی و ملاطفت شما را تقاضامندم.

عذری كیارش پور

تیر ماه هشتاد و نه

مظلومیت احمدی‌نژاد و سرنوشت فرزند سرتق وبلاگستان

این مطلب یکی از خوانندگان این وبلاگ لطف کرده‌اند فرستادند.

در پرونده حسین درخشان بیش از هرچیزی مظلومیت احمدی‌نژاد بهم ثابت شد. اینکه خیلی جاها قدرتی نداره که هیچ مخالفین سرسختی هم داره. نامه عمومی که رئیس جمهور برای عدالتِ حسین درخشان به دادستان وقت نوشت در نوع خودش بی‌نظیر بود. در تماس‌های من شورای ایرانیان خارج از کشور گفتند سنگ تمام گذاشتند ولی به جایی نرسیدند.

تجربه ثابت کرده احمدی‌نژاد آدمی نیست که سمپاتش را تنها بذاره. حتما بنده خدا خیلی برای این سمپات باهوش و تاثیرگذارش در فضای سایبر تلاش کرده و به جایی نرسیده. اینکه می‌گند «حاکمیت یک دست شده» بیشتر شبیه یک جوکه. از نفوذ و قدرت جناح رقیب در لایه‌های زیرین قدرت که بگذریم همین «اصول گرایان» برای رقابت بر سر قدرت و زدن یاران تاثیرگذار احمدی‌نژاد چه کارها که نمی کنند.

این سایت‌های «اصول گرا» چه مطالب خارج از انصافی در مورد همین دادگاه اول نوشتند که قلب خانواده درخشان به درد آمد. به نظرم، خانواده درخشان خیلی نجیب و شریف هستند. در اوج فشار و مظلومیت بازهم این طور با متانت می نویسند. در طی دو سال بازداشت حسین درخشان هم مصالح ملی بر شخصی ترجیح دادند و بی سرصدا دنبال کار فرزندشان بودند. ولی گویا عده‌ای عزمشان را جزم کردند این پیام را برسانند این نجابت فایده‌ای نداره و فقط شیوه خانواده دیگر «دو پاسپورتی»ها با سرصدا و توسل به فشار کشورهای متخاصم خیلی سریع می‌تواند جواب دهد.

اتهام‌های حسین درخشان مرغ پخته در دیگ را هم به خنده می‌اندازه. استفاده از نوشته‌های گذشته او که خودش بیشترین نقد برشان کرده بود برای اثبات جرم او. یا اتهامتی همچون توهین به مقدسات و مدیریت سایت‌های مستهجن. اگر قرار باشه چندشوخی لوس و زشت مذهبی یا انتشار چند عکس‌ هالییودی مبنای محاکمه افراد قرار بگیره که نصف ملت باید محاکمه بشند. فقط کافی است یک سرچ کوچک بکنید یا به پیامک‌های همه‌گیر گوشی موبایلتون نگاه کنید. ملت ما با ادبیات مذهبی خو گرفتند و بزرگ شدند که همین گهگاه به ناحق مبنای شوخی های نادرست قرار می‌گیره ولی خودش نشان دهنده رابطه عمیق مردم با دینه و اینکه چطور ملت با مذهب عجین شدند. ملت ما با مذهب رابطه پیچیده‌ و ژرفی دارند. نگاه به تیپ‌های مختلف هیئت‌های ایام محرم گواه بر این است.

سرک کشیدن در روابط مردم با خدا نه توصیه شده و نه اصلا امکان پذیره. وگرنه چگونه آدمی بسنجد آنچه که فرد از احوالاتش ادعا می کند مطابق است با آنچه در واقعیت وجود دارد. افراد در مراحل مختلف زندگی مثل حسین درخشان احوالات مذهبی متفاوتی دارد و همانطور که رهبر انقلاب در خطبه چهارده خرداد فرمودند « قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنونى اشخاص باشد. گذشته‌ى اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتى است كه حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسك كند و بگويد: خوب، قبلاً اينجورى بوده، حالا هم لابد همان جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطه‌ى مقابل آن گذشته بود، آن گذشته ديگر كارائى ندارد».

دوست متخصص خارج‌نشینی چند وقت پیش جایی نوشت سرنوشت تلخ حسین درخشان خیلی کسانی که می‌خواستد برای خدمت به کشور بازگردند را نامید کرد. به شوخی نوشتم شاه می‌گفت هرکه مارا دوست ندارد پاسپورت بگیرد و از کشور برود گویا این روزها می‌گویند هرکه مارا دوست دارد. قطعا این خواسته دولت دهم و هر دلسوز نظام و کشوری نیست. دعا می‌کنیم این پدرخوانده وبلاگستان که نگیم، فرزند سرتق وبلاگستان فرجام خوشی داشته باشد.

دستگیری حسین درخشان شبیه قتل‌های زنجیره‌ای است

قسمت های زیر مربوط به حسین از مصاحبه اخیر آقای تقی دژاکام انتخاب شده است:

  • برای خود من جای سوال دارد که چه دلیلی دارد این کسانی که به خیابان‌ها آمدند، مردم و بسیجی‌ها را زدند، همه با قرار وثیقه آزاد هستند، آن وقت حسین درخشان‌ی که قبل از آمدن‌ش اعلام موضع‌گیری مثبت کرد، باید چنین وضعی داشته باشد.
  • اگر هم قضیه‌ی جاسوسی است، جاسوس‌های بزرگ‌تری که بودند، الان آزاد هستند و حتی نشریه دارند! درخشان حتی جرم‌ش هم معلوم نیست!
  • در عین حال درخشان یک شخصیت سمبلیک هم دارد که اولین وبلاگ‌نویس فارسی و ایرانی هست. گذشته از این‌که من فکر می‌کنم وقتی آقای جعفری از احمدی‌نژاد حمایت می‌کند و بایکوت می‌شود، در این قضیه هم دست‌های نامطلوبی باشند که نمی‌خواهند این‌ها به دامن کشورشان برگردند.
  • من نگاه بدبینانه‌ی به دستگیری و ادامه‌ی بازداشت آقای درخشان دارم و به نظرم این قضیه مرموز است. یعنی اگر به هر  دلیلی ایشان متهم باشد، مثل بقیه که با قرار وثیقه آزاد هستند و پرونده‌های‌شان هم در جریان است، وضعیت ایشان هم باید این‌گونه باشد. آقای هادی غفاری که مسجدش محل انبار اسلحه بود، در سخنرانی‌اش حتی فحاشی به رهبر انقلاب هم داشته، الان آزاد است و بعد حسین درخشانی که موضع‌گیری مثبت هم داشته… (به تأسف سر تکان می دهد)
  • من فکر می‌کنم همان کسانی که امثال داریوش فروهر را از این کشور گرفتند، حالا می‌خواهند که حسین درخشان به دامن کشور برنگردد. من این را سربسته می‌گویم و مطمئن هم هستم که آدم‌های نابابی دارند این کار را می‌کنند. اینها با متهم‌کردن جمهوری اسلامی در چنین قضایایی، مشخصاً دارند خیانت می‌کنند.

اعتراض به یک ظلم

متن زیر را آقای شهاب اسفندیاری لطف کردند فرستادند:

حسین درخشان وبلاگ‌نویس ایرانی پس از تحمل حدود ۶۰۰ روز بازداشت «موقت» – که ظاهرا بخش قابل توجهی از آن در سلول انفرادی طی شده  است – صبح روز چهارشنبه در اولین جلسه‌ي دادگاه خود حضور یافت. موضوع این یادداشت اساسا محتوای دادخواست و اتهامات وارده به درخشان نیست. انشاءالله قاضی محترم دادگاه با بررسی دقیق اتهامات و دفاعیات متهم و وکیل او و لحاظ همه‌ی شرایط وی، در نهایت حکمی عادلانه صادر خواهند کرد. آنچه در این مرحله مورد اعتراض نویسنده است نحوه‌ی انتشار خبر اولین جلسه‌ی دادگاه در سایت‌ها و رسانه‌های خبری است. به نظر می‌رسد استفاده از تعبیر «نویسنده‌ی سایت‌های مستهجن و ضد دین» در تیتر خبر انتشار یافته را بتوان از مصادیق بارز همان «ظلمی» دانست که رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه‌ی ۱۴ خرداد  و نیز در دیدار اخیر با اساتید بسیجی، همگان را از آن برحذر داشتند. ایشان در سخنان روز چهارشنبه به طور مشخص بر رعایت حقوق «افرادی که مرتکب گناه و یا خطایی شده اند» نیز تأکید کردند.

شاید درتوصیف حسین درخشان بتوان از خیلی تعبیرها و عناوین استفاده کرد. اما بی‌گمان او مستوجب این عقوبت نبود که به عنوان «نویسنده‌ی سایت‌های مستهجن و ضد دین» معرفی شود. آیا این عنوان نیز همچون اتهام «ساب النبی» و «جاسوسی»  قرار است موقتی باشد؟ آیا طرح کنندگان هیچ به عوارض چنین اتهامات سنگینی اندیشیده‌اند؟ شاید هم به وسیله‌ی این «ظلم» قرار است یک «ظلم بزرگتر» را بپوشانند.

علاوه بر این، متاسفانه زندگی‌نامه‌ای که از درخشان منتشر شده و نیز فهرستی گزینشی که از برخی نوشته‌های پیشین او ارائه شده به حق و انصاف همه‌ي ابعاد زندگی و مواضع و خصوصا سیر تحولات فکری او را بازگو نمی‌کند. به عنوان مثال در متن این خبر هیچ اشاره‌ای به این موضوع نشده که درخشان از یک خانواده‌ي شناخته‌ شده‌ی مذهبی است و در ابتدای جوانی نیز فردی متعهد و انقلابی بوده است. از یک سو نمونه‌ها و مصادیق فراوانی از مواضع درخشان در دوره‌ی گرایش به اصلاح‌طلبان و نیز مدت حضور در میان اپوزیسیون خارج از کشور ذکر شده، اما کوچکترین اشاره‌ای به توبه و اعتراف او به اشتباهاتش و نیز تجدید نظر در مواضع سیاسی‌اش در سال‌های اخیر دیده نمی‌شود. آیا دفاع او از امام خمینی، دفاع او از مواضع ایران در موضوع انرژی اتمی و مسئله‌ی فلسطین، افشاگری‌های او درباره روابط برخی اصلاح‌طلبان و اپوزیسون خارج از کشور با دولت‌های غربی و روشنگری درباره‌ی منابع مالی آنها هیچ ارزش ذکر در این خبر نداشت؟

آیا اینکه او و خانواده‌اش – بر خلاف دیگر زندانیان دارای تابعیت دوگانه نظیر رکسانا صابری و مازیار بهاری  – در مدت یک سال و هفت ماه بازداشت او هیچ درخواستی از یک دولت خارجی جهت اعمال فشار و هیاهوی تبلیغاتی علیه ایران نکردند اهمیتی نداشت؟ آیا اینکه آنها دست به دامن موسسات مدعی حقوق بشر در غرب نشدند ارزش ذکر نداشت؟ آیا پاسخ صبر و تحمل و همراهی آنها این بود که فرزندشان در رسانه‌ها اینگونه معرفی شود؟

جالب این‌که برخی فعالان «سبز»، قبل از این که خود به زندان بروند حسین درخشان را «همکار حاکمیت» دانسته و چنین القا می‌کردند که او مستقر در «کاخی در نیاوران» است! اما همین افراد پس از دیدار و گفتگو با او در زندان به صداقت او در تحول فکری‌اش و حتی وفادار ماندن او به مواضع سیاسی و انقلابی‌ سال‌های اخیرش – حتی در دفاع از رییس جمهور – صحه ‌گذاشته‌اند.

در اینجا بد نیست یادی کنم از نامه‌ای که در اسفند ماه ۱۳۸۷ توسط ۳۵ نفر از وبلاگ نویسان مسلمان خطاب به رییس وقت قوه‌ی قضاییه نوشته شد. متاسفانه این نامه در آن زمان نه تنها پاسخی نیافت بلکه در هیچ یک از رسانه‌های خبری  و مطبوعات کشور نیز امکان انتشار نیافت. و چه بسا قسمت این بود که «شهادت» این وبلاگ‌نویسان در چنین زمان و موقعیتی منتشر شود.

دادگاه اول حسین

همون طور که احتمالا تا الان شنیدید اولین جلسه دادگاه حسین برگزار شد. از ديروز که شنیدیم دادگاه حسین برگزار می شه همش نگرانيم. مامان بابا اصلا نتونستن بخوابن و صبح رفتن دادگاه ولي بهشون اجازه ندادن كه توی دادگاه حضور داشته باشن. به هر حال توکل ما بر خداست که جز او پناهی نیست. اما تو اين موقعيت بعضی از رسانه ها با خبر برگزاری این دادگاه يه سری از نوشته های سابق حسین رو بازنشر کردند که حسین به صراحت در مورد آن ها توبه و عذرخواهي كرده . نمي دونم از منتشر كردن جهت دار يه سری نوشته‌های پوسیده از بين اون همه نوشته چه منظوری دارن. خيلي نگرانم. خدا مي دونه براي چي دارن اين كارو مي كنن. مقام معظم رهبری همین امروز تاکید کرده اند «بارها گفته ام درگفته های خود ظلم نكنيم و منصف و عادل باشيم».

قسمت‌هایی از یکی از نوشته های حسین که شاید پاسخی به اتهامات رسانه های مذکور باشه را باز نشر می کنیم:

من قبول می‌کنم که یه دورانی آدم ضد مذهب بودم. ولی هرگز به حضرت فاطمه‌ی زهرا یا امامان و معصومان دیگر توهینی نکردم. چون همان موقع‌اش هم می‌دانستم که این تیپ کارها باعث رنجاندن کلی از خوانندگانم می‌شود. حالا خانواده‌ی خودم که همه مذهبی و اهل خدا و پیغمبر و نماز و دعا هستند به کنار. من هیچو‌قت منادی هیچ جریان ضد مذهبی نبودم و اتفاقا از همون موقع هم با یکسری از این جوجه مارکسیست‌های تیپ کمونیست کارگری دعواهای اساسی داشتم. اینها به تاسی از آن رهبر عقب‌افتاده و شارلاتانشان به اسم خسن آقا (که هر سال عید ایران می‌رود و چون اسم مستعار دارد کسی نمی‌فهمد و بعد همه را عامل جمهوری اسلامی می‌‌داند) همه‌شان به من متلک می‌انداختند. تنها یک بار یک طنز کوتاه نوشتم و هدفم آدم‌هایی بود که حرفهای خرافانه می‌زدند. تازه آن را هم الان با طرز فکر جدیدم نخواهم نوشت.

اتفاقا بقول میشل فوکو اسلام خمینیست را داری پتانسلی بزرگ برای مقاومت دربرابر زور و ستم می‌دانم. همان‌طور که قبلا هم گفته بودم مذهب یک سینی است که می‌تواند هر چیزی را حمل کند. توی این سینی می‌تواند از سرمایه‌داری و خصوصی سازی و بی‌سوادی و رشوه خواری و دزدی و خودخواهی و زن‌فروشی و تجاوز و اعتیاد و عرفان تخدیرگر و دروغ و آدم‌کشی و مصرف‌ گرایی و شکنجه و استبداد و سرکوب و ضعیف‌کشی و نژادپرستی و دخترکشی و مادی‌گرایی و له کردن فقرا و ستم‌دیدگان بگذارید تا معنویت و عدالت و حمایت از مستنمندان و اعتماد به نفس و استقلال و احترام به سواد و دانش و آزادی و قناعت و مقاومت در برابر زور و احترام به زن و احترام به هم نوع و تحمل و مدارا با مخالف. بر اساس اینکه توی این سینی چه ترکیبی از این عناصر و ارزش‌ها بگذاریم هزار جور اسلام و مسحیت و یهودیت و بودیزم و هر جور مذهب و سیستم فلسفه‌ی زندگی دیگری که بخواهید داریم. اسلام مدل آمریکایی داریم، مدل سعودی، مدل دوبی، مدل صدام، مدل محمود عباس، مدل ترکیه، مدل اندونزی، مدل بن لادن، و مدل خمینی. اینها همه فرم‌هایی از اسلام هستند که همه‌شان هم سعی می‌کنند با تفسیر دلبخواهی از میلیون‌ها کلمه‌ی قران و سنت خودشان را توجیه کنند.

در بین این سینی‌ها آن اسلامی را که در آن به آدم‌های ضعیف استقلال و عزت و عدالت و آزادی و احترام و قدرت و اراده و مقاومت و سواد و معنویت می‌دهد به شدت دوست دارم و تایید می‌کنم. به اسلامی که انقلاب ایران را تولید کرده و موجب پیدایش حزب‌الله و حماس شده و به صدها میلیون ضعیف‌نگاهداشته و ستم‌دیده در تمام دنیا برای اولین بار امید به آینده داده و قدرت و اراده بخشید و همزمان کثیف‌ترین و خونریزترین و فاسدترین قدرت‌های کل تاریخ بشریت را به دشمنی بلند کرده، نه تنها باید احترام گذاشت، بلکه باید به ترویج آن هم کمک کرد. اگر دین‌دار بودن به ایستادن پای این اصول و ارزش‌هاست، چه بسا آدمی مثل من از خیلی ها هم دین‌دارتر حساب بشود که با وجود این‌همه فشار و توهین و سانسور و بایکوت و بدنامی حاضر نشده‌ام شرف و وجدانم را مثل خیلی از دوستان سابقم که می‌شناسی و می‌شناسم برای چند هزار یورو و پوند بفروشم.

اگر معنی توبه اعتراف صادقانه‌ی آدم به اشتباهات قبلی‌اش باشد ودرس گرفتن از آنها، من همیشه در حال توبه بوده‌ام. چون همیشه سعی کرده‌ام با خودم روراست باشم و هیچ وقت از اینکه اعتراف کنم اشتباه کرده‌ام ترسی نداشته‌ام. من هیچ اصراری به شکستن قوانین ایران هم ندارم و اینکه بتوانم در مملکتم زندگی و به آن رفت و آمد کنم خیلی مهم‌تر است از اینکه چیزی بخورم یا گوش بدهم یا هر چیز دیگر.

من می‌خواهم پارادایم به همان سالهای اول انقلاب و قبل از جنگ برگردد و گفتمان مقاومت، عدالت، آزادی اندیشه و انتقاد و مبارزه با استعمار و مصرف‌گرایی و سرمایه‌سالاری زنده شود. بزگترین دلیل من برای حمایت از احمدی‌نژاد همین است که دیدم پس از یک سال که دروغ‌هایی که راجع به او می‌گفتند رنگ باخت و آرام آرام خودش نشان داد که چقدر با آن تصویری دشمن‌های داخل و خارج در اتحاد استراتژیک با اپوزیسیون مارکسیست یا سلطنت‌طلب از او ساخته بودند فرق دارد. و دیدم که این آدم گفتمان خمینی بزرگ و شریعتی و انقلاب را زنده کرده است و برای همین هم این همه دشمن تراشیده است. چون کارها و حرف‌هایش تاثیر دارد و پاردایم فرهنگی نئولیبرال و آمریکاپرست و خودباخته‌ی رفسنجانی و خاتمی را نابود کرده است و پارادیم تازه‌ و بی‌نظیری را در دنیا مطرح کرده است که باز هم بقول فوکو «روحی است در جهان بی روح امروز». گفتمانی با گذار از عقلانیت اروپایی روشنگری، پسااستعماری و فراساختاری. من هیچ سودی از حمایت از این مرد تنها و شجاع که شبیه‌ترین سیاستمدار ایران به خمینی بزرگ است نمی‌برم. همه‌اش تا حالا فحش و حمله و توهین و حذف و محو و بایکوت و محدودیت بوده است و هر چه هم یک زمانی داشتم بخاطر این مواضع از دست داده ام. از خانواده‌ای ثروتمند و سالم و بخشنده می‌آیم و هرگز قلمم را در مدح و ستایش قلابی از کسی نفروخته‌ام. تحقیق کنید درباره‌ی دوران نوجوانی من در مدرسه‌ی نیکان و خواهید دید که من همیشه همین‌طور شورشی و مستقل بوده‌ام و این شخصیت من است.

بزرگترین هدف فعلی در زندگی این است که هر کاری از دستم برمی‌آید برای تقویت گفتمان انقلاب اسلامی و حرکت سریعتر و موثرتر و موفق‌تر بکنم و هر جور می‌توانم و با آشنایی‌ای که از دنیای اروپا و آمریکا شمالی پیدا کرده‌ام از آن در برابر این استعمار نقاب‌دار دفاع کنم. بخصوص از نظر فرهنگی و تئوریک که به نظرم پاشنه‌ی آشیل جمهوری اسلامی در دهه‌های آینده است و اگر نتواند از سیطره‌ی تئوریک آموزه‌های اروپامحور لیبرالیزم / مارکسیسم بیرون بیاید و با ااستفاده از گشایش‌های تئوریک بیست، سی سال اخیر در اروپا که در واقع زمینه‌ی رهایی از هژمونی تفکر اروپامحور را فراهم می‌کنند و به کمک از تاریخ و تجریه و فرهنگ و مذهب همین مردم و مردم دیگر ستم‌دیده‌ی دنیا، خودش را بازتعریف یا بازچینش یا آرتیکیولت نکند، شکست می‌خورد.  و این همه امید و فداکاری و خون و اشک و عرقی را که به پایش ریخته شده به هدر خواهد داد.

من برای پا گذاشتن به تهران نیست که این چیزها را می‌نویسم. بلکه برعکس، بخاطر سیر آفاق و انفس این چند ساله و نتایج تازه‌ای که به آنها رسیده‌ام است که تصمیم گرفته‌ام به ایران برگردم و بعد از هفت سال دوباره در غم و شادی مردم خودم شریک باشم و با توجه به چیزهایی که در این سالها آموخته‌ام هر کاری از دستم بر می‌آید برای خوشحالی و موفقیت این مردم انجام دهم. من دنبال پول و مقام و شهرت نیست که می‌خواهم به ایران برگردم. بلکه می‌خواهم اگر توانی دارم برای مردمی که یکی از مهمترین انقلاب‌های تاریخ معاصر دنیا را با آن همه قربانی کرده است صرف کنم، نه برای این برده‌خانه‌های سرمایه‌داری و هنوز استعماری اروپا و آمریکا.

اشتباه است اگر این حرفها را به نشانه‌ی ملی‌گرایی ببینید. ناسیونالیست ریشه در نژادپرستی دارد و نژادپرستی هم ریشه در ذات‌گرایی (اسنسیالیزم) که مادر تمام خطاهای فکری دنیا است و من هم با تمام اینها شدیدا مخالفم. دفاع من از مردم سرزمینی به اسم ایران بخطر این نیست که خودم تصادفا در همین سرزمین به دنیا آمده‌ام. بلکه اگر هر جای دیگر هم به دنیا آمده بودم و پی به بزرگی و یگانگی این انقلاب بی‌نظیر می‌بردم هر کاری از دستم بر می‌آمد برای آن می‌کردم. از طرف دیگر، اگر روزی هم ایران به جایی برسد که ببینم کمکی از دست من برنمی‌آید یا از من بهتر خیلی هست که بهتر از من در همین مسیر جلو می‌رود، می‌روم سراغ کشورهای دیگر دنیا که همین مسیر استقلال و آزادی و عدالت را می‌روند. لبنان و ونزوئلا و بولیوی و کوبا یا هر جای دیگری که فکر کنم می‌توانم فایده‌ای داشته باشم. حمایت و دفاع من از انقلاب ایران از روی انترناسیونالیسم است، نه ملی‌گرایی احمقانه و نژادپرستانه‌ی بورژوایی که این روزها در ایران متاسفانه بین کاخ‌نشین‌ها مد شده است.

من نمی‌خواهم مخفیانه به ایران برگردم و از هیچ مجازات و برخورد قانونی‌ای هم که قرار است با من بکنند نمی‌ترسم و نمی‌خواهم فرار کنم. ولی می‌‌خواهم با بحث و گفتگو، صداقت و وفاداری‌ام را نشان دهم.

دریچه‌ای برای درد و دل با شما

امروز ديدم كه اين وبلاگ هم فيلتر شده. البته بعد فهميدم كه وردپرس كلا فيلتر شده. دلم گرفت. بعد از يك سال و خورده اي انگار يه دريچه‌ای باز شده بود براي يه كمي درد دل.
كسي چه مي دونه كه اين روزها چه جوري براي ما گذشته.
به حسين واقعا داره ظلم مي شه. شايد هم ما اشتباه كرديم كه با وجود همه فشارها ساكت مونديم و داريم باز هم صبر مي كنيم.
منتظريم كه دادگاه تشكيل بشه و به حسين فرصت بدن تا از خودش دفاع كنه. دادگاه همه برگزار شد. حكم همه صادر شد. ولي نوبت حسين نشده . خدا مي دونه ما تا كي بايد صبر كنيم.
چند ماه بود كه نمي دونستيم حسين كجاست. هيچ كس هيچ جوابي بهمون نمي داد. توي سه چهار ماه شايد فقط دوبارخيلي كوتاه تلفن زده بود. همين.
دي ماه سال هشتاد و هفت يه بار توي دادسرا يه ملاقات دودقيقه اي بهمون دادن. سه نفر هم مواظب بودن كه يه وقت حرفي به هم نزنيم. اجازه دادن كه تك تك بريم توی اتاق ببينيمش و بيايم بيرون.
بعضي وقتا خيلي نا منظم تلفن مي زد به خونه. مامان ماهها از خونه بيرون نمي رفتن كه نكنه حسين زنگ بزنه و كسي خونه نباشه.
پارسال اينموقع ها كلا ازش بي خبر بوديم. نه ملاقات نه حتي تلفن. تير ماه بود كه چند دقيقه توي دادسرا ديديمش. حال خوبي نداشت
چي مي مونه از كسي كه هشت ماه توي انفرادي باشه. بدون حتي يه ورق كاغذ. واقعا چي از آدم باقي مي مونه.
بعد از اون كه از انفرادي در اومد اجازه تلفن بهش دادن. هفته اي دوبار به خونه زنگ مي زنه و چند دقيقه صحبت مي كنه.
حدود شش، هفت ماه هم هست كه هفته اي يك بار اجازه ملاقات داريم.
ما خواستيم كه صبر كنيم و سكوت كنيم و از راه قانوني بخوايم كه حسين عادلانه محاكمه بشه. اين همه ی خواسته ي ما بوده.
ما نخواستيم با سرو صدا و جار و جنجال بهانه دست كسي بديم تا به قول خود حسين چماق تازه ای بشه تو دست كساني كه ادعای بشر دوستی شون عالم و آدم رو كر كرده. عده‌ای از بشردوستانم بجز اینکه نمک بر زخم ما بپاشند کاری نکردند.
ما هنوز منتظريم. شايد يه روزی بالاخره نوبت دادگاه حسين هم برسه.
راستی تا حالا كسی بوده كه نوزده ماه توی بازداشت موقت باشه؟


این عکس آخرین عکس حسین پیش از بازداشت در حرم شاه‌عبدالعظیم است. بعد از دو سال بازداشت موقت حکم بدومی 19.5 سال زندان براش صادر شده است. ـ