دریچه‌ای برای درد و دل با شما

امروز ديدم كه اين وبلاگ هم فيلتر شده. البته بعد فهميدم كه وردپرس كلا فيلتر شده. دلم گرفت. بعد از يك سال و خورده اي انگار يه دريچه‌ای باز شده بود براي يه كمي درد دل.
كسي چه مي دونه كه اين روزها چه جوري براي ما گذشته.
به حسين واقعا داره ظلم مي شه. شايد هم ما اشتباه كرديم كه با وجود همه فشارها ساكت مونديم و داريم باز هم صبر مي كنيم.
منتظريم كه دادگاه تشكيل بشه و به حسين فرصت بدن تا از خودش دفاع كنه. دادگاه همه برگزار شد. حكم همه صادر شد. ولي نوبت حسين نشده . خدا مي دونه ما تا كي بايد صبر كنيم.
چند ماه بود كه نمي دونستيم حسين كجاست. هيچ كس هيچ جوابي بهمون نمي داد. توي سه چهار ماه شايد فقط دوبارخيلي كوتاه تلفن زده بود. همين.
دي ماه سال هشتاد و هفت يه بار توي دادسرا يه ملاقات دودقيقه اي بهمون دادن. سه نفر هم مواظب بودن كه يه وقت حرفي به هم نزنيم. اجازه دادن كه تك تك بريم توی اتاق ببينيمش و بيايم بيرون.
بعضي وقتا خيلي نا منظم تلفن مي زد به خونه. مامان ماهها از خونه بيرون نمي رفتن كه نكنه حسين زنگ بزنه و كسي خونه نباشه.
پارسال اينموقع ها كلا ازش بي خبر بوديم. نه ملاقات نه حتي تلفن. تير ماه بود كه چند دقيقه توي دادسرا ديديمش. حال خوبي نداشت
چي مي مونه از كسي كه هشت ماه توي انفرادي باشه. بدون حتي يه ورق كاغذ. واقعا چي از آدم باقي مي مونه.
بعد از اون كه از انفرادي در اومد اجازه تلفن بهش دادن. هفته اي دوبار به خونه زنگ مي زنه و چند دقيقه صحبت مي كنه.
حدود شش، هفت ماه هم هست كه هفته اي يك بار اجازه ملاقات داريم.
ما خواستيم كه صبر كنيم و سكوت كنيم و از راه قانوني بخوايم كه حسين عادلانه محاكمه بشه. اين همه ی خواسته ي ما بوده.
ما نخواستيم با سرو صدا و جار و جنجال بهانه دست كسي بديم تا به قول خود حسين چماق تازه ای بشه تو دست كساني كه ادعای بشر دوستی شون عالم و آدم رو كر كرده. عده‌ای از بشردوستانم بجز اینکه نمک بر زخم ما بپاشند کاری نکردند.
ما هنوز منتظريم. شايد يه روزی بالاخره نوبت دادگاه حسين هم برسه.
راستی تا حالا كسی بوده كه نوزده ماه توی بازداشت موقت باشه؟

Advertisements

5 Responses to “دریچه‌ای برای درد و دل با شما”


  1. 1 S M Ameri ژوئن 14, 2010 در 3:08 ق.ظ.

    آزاده خانم درخشان، به این مطالبی‌ که نوشته‌اید در زبان سلیس فارسی‌ میگویند «زنجموره». زبان فارسی که سرتان میشود خانم؟ لطفا از زیر بار مسئولیت شانه خالی‌ نکنید و مثلا «بشر دوستان » را هم به «نمک بر زخم پاشیدن » متهم نفرمایید.

    خانم عزیز ۱۰۰ بار خدمتتان عرض کردم برای بار یکصد و یکم: حق گرفتنی است نه دادنی و کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. اینها را که در مدرسه خوانده اید….حالا باز هم بفرمایید اعتقاد نداریم اقدامی خارج از چارچوب مقررات بکنیم.
    شوربختانه تا به حال فکر می‌کردم » بلاهت» نزد حسین یک «ویژگی‌» شخصی‌ است و مذبوحانه تلاش می‌کردم خانواده محترم‌اش را از فرو افتادن در آن ورطه بر حذر دارم اما اکنون نیک دریافتم که سخت اشتباه می‌کردم و این خصوصیت «ارثی» است.
    خانوم عزیز: جمهوری اسلامی حسین درخشان را «مرده» می‌خواهد. این را به چه زبانی‌ باید به شما فامیل محترم حسین درخشان تفهیم کنند؟

    حالا باز هم دست روی دست بگذارید
    —————————————————————–
    شما که می خواهید نمک بر زخم بپاچید برید. دیگه چرا قبلش صغرا کبری می چینید.

    • 2 S M Ameri ژوئن 14, 2010 در 10:00 ب.ظ.

      هیچ فکر کرده‌اید که

      فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید

      شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

  2. 3 همسایه بغلی! ژوئن 15, 2010 در 2:20 ق.ظ.

    بنده هم با شما همدری می کنم و خواستار اجرای عدالت درباره حسین درخشان هستم و امیدوارم به زودی به جرم جاسوسی برای سیا که خودش اعتراف کرده اعدام شود تا شما هم به کاروزندگیتان برسید!
    ——————————–
    حسین اعترافی نکرده. از همدردی همراه با نیشتون ممنونیم.

  3. 4 goli khanoom ژوئن 15, 2010 در 8:56 ق.ظ.

    jenab e SM Ameri, shoma mesle inke az ye donyaye dige oomadin o inja comment gozashtin !!! doroste ke migan hagh dadani nist gereftaniye, vali dar mamlekat e man o shoma, asalan haghi vojood nadare ke shoma bekhay begiri … in hame javoonaye mardom ro koshtan, chi shod?? khoonevade haye ina chi kar bayad bekonan ke hagheshoon ro begiran … kasi bekhad ziyadi sholoogh kone, ye sero tohmat behesh mibandan, inghadr shekanjash midan, ta eteraf be karaye nakarde bekone, baadesham edamesh mikonan, maloom ham nist che balaei sare khoonevadash biyaran … shoma nemitooni beshini biroon, begi lengesh kon … agar gharar bashe eterazi bashe, bayad ye eteraz e omoomi bashe, … khanevadeye Hossein e Derakhshan kari nemitoonan bekonan ke hagheshoon ro begiran … chon aslan dar jomhooriye eslami na haghi vojood dare, va na ghanooni … in ro az man ke 4 sal e omram ro too daneshkadeye hoghooghe daneshgah e tehran talaf kardam, bepazir

  4. 5 S M Ameri ژوئن 16, 2010 در 1:38 ق.ظ.

    خانوم گلی‌ خانم!

    خیلی‌ برای شما متاسفم و همچنین ملتی‌ که «تحصیل کرده دانشکده‌ حقوق ‌اش» این چنین `کم اطلاع» » زبون» و » ترسو» است.

    اولا شما هیچ چیز در باره پیش زمینه ای نمیدانید به خودتان اجازه می‌دهید » پا برهنه» و » سر از پا نشناخته» بپرید وسط گود و مثلا به قول خودتان «راه حل» تجویز بفرمایید.

    خانم عزیز اگر شما ۴ سال دانشکده‌ حقوق درس خوانده اید، دیگران که از پشت کوه نیامده اند . اما مسالهٔ من امثال شما نیست که ۷۰ میلیون مانند شما در ایران امروز یافت میشود. مسالهٔ من این است که اگر «خانواده درخشان» روشی‌ را که آذر ماه ۱۳۸۷ در پیش گرفته اند -که بشدت انفعالی و ابلهانه است- ادامه دهند دور نیست که خدای ناکرده جنازه حسین را تحویل بگیرند.

    خانوم محترم! گناه حسین درخشان (اگر هم گناهی مرتکب شده باشد) از گناه امثال مازیار بهاری، رامین جهانبگلو، رکسانا صابری، و…. بیشتر نیست. آنها الان کجایند و حسین درخشان کجاست؟ آیا فهم این مطلب برای شما نیز دشوار است خانوم؟!


Comments are currently closed.




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: