بایگانیِ ژوئیه 2010

سرپیچی از «عقلانیت» اروپایی

یکی از نوشته‌های سابق حسین را بازنشر می‌کنیم.

مقاومت ایران در مقابل «قدرت‌های بزرگ جهان» به تمام کشورهای تحت سلطه و ضعیف جهان اعتماد به نفس خواهد داد که تنها اگر جلوی آمریکا یا هر زورگوی حرام‌زاده‌ی دیگری بایستند وکوتاه نیایند و مماشات نکنند، حق خود را خواهند گرفت. بقول رفقای سابق اصلاح‌طلبمان حق گرفتنی است و نه دادنی. اگر می‌خواهی حقت را از آمریکا و اروپا بگیری نباید گول ادا و اصول‌شان را بخوری.

این جانورها قرن‌ها ملت دنیا را چاپیده‌اند و غارت کرده‌اند و هنری هم جز همین چاپیدن و اعمال قدرت ندارند. حالا یک موقعی با سرنیزه و بعدتر با «دانش» و «مدرنیته» و «عقلانیت» و شبیه به آن. اگر در برابر آنها از یک ریال بگذری چند سال بعد تمام خانه و هستی و دار و ندارت را صاحب خواهد شد.

این درس را اول مصدق و بعد امام خمینی به ایران داد. زمان مصدق وضع دنیا متفاوت بود و مصدق هم در واقع نیروی کوچکی بود در داخل سیستم فاسد و کاملا وابسته و نوکر پهلوی. مصدق در خانه‌ی خودش هم دشمن داشت. ولی ایران الان دیگر فرق می‌کند. با منزوی کردن و کنار رفتن افراد فاسد و تاجر-سیاستمدارانی مثل ناصری و موسویان، ایران دیگر مجبور نبود هم در خانه‌اش بجنگد و هم در بیرون از خانه. مصدق بی‌چاره خیلی تنها تر از احمدی‌نژاد و لاریجانی و خامنه‌ای بود.

خرد و عقلانیت حاصل دوران روشنگری است که زمینه‌ی اعمال قدرت اروپایی‌ها را بر کره‌ی زمین فراهم کرد. قرن‌ها مردم تحت ستم دنیا فکر می‌کردند تنها یک نوع عقلانیت وجود دارد و آن هم همانی است که همیشه تسلط مرد سفیدپوست اروپایی را بر مردان و زنان غیراروپایی و غیرسفید دنیا (و حتی زنان سفید اروپایی) توجیه کرده است. عقلانیت جهانشمول پس از روشنگری مفهومی بی‌طرف و خنثی نیست و کلید تسلط چند قرنی اروپا (و بعد هم آمریکا) بر کره‌ی زمین نتیجه‌ی همان جمله‌ی ساده‌ای است که هزاران بار شنیده‌ایم: دانش قدرت است یا  کدام دانش برای چه کسی قدرت است. سوال کلیدی این است که اگر خواستید جوابش را پیدا کنید به نظر من نوشته‌های موسی غنی‌نژاد را به عنوان یکی از این نوع «دانشمند»ان یا در واقع حاملان و عاملان وتوجیه‌گران سنتی قدرت و سلطه‌ی اروپایی بخوانید.

بر اساس عقلانیت کانتی کاری که امام خمینی در انقلاب ایران کرد یک حماقت محض بود. بخصوص آنجایی که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها شاه را قانع کردند تا شاپور بختیار را به بازی بفرستد تا امام خمینی را از برداشتن قدم بعدی منصرف کند. شک نداشته‌باشید که اگر یک درس‌خوانده‌ی آمریکا و اروپا جای امام خمینی بود گول خورده بود و به رفتن شاه و آمدن شاپور بختیار رضایت داده بود. بر اساس همان عقلانیت و خردی که در «دانشگاه‌»های اروپایی و آمریکایی به خورد او داده‌بودند. خردی که نتیجه‌اش همیشه به نفع قدرت است تا قربانی.

ولی دنیای ذهنی خمینی آلوده نبود به قدرتی که در پی دانش اروپایی می‌آید. امام خمینی، به عنوان بهترین مصداق برای مفهوم روشنفکر اورگانیک آنتونیو گرامشی، فریب نخورد و تا زمانی که دیگر هیچ نشانه‌ای از سلطنت در ایران نمانده بود «نه» گفت و «نه» گفت و قدمی عقب نرفت. همین کلید پروزی در نبرد با قدرت است. همین «نه»ای که خمینی سالها پیشش درواقع به بزرگترین اهرم اعمال قدرت سلطه‌گران به «عقلانیت اروپایی» گفت.

اروپا و آمریکا تا وقتی بر ما قدرت دارند که با قواعد آنها در بازی‌شان شرکت کنیم. با تعریف آنها از عقلانیت، با تعریف آنها از عدالت و آزادی و با تعریف آنها از حقوق بشر و امنیت و پیشرفت و توسعه و هزار کوفت و زهرمار جهانشمول دیگر.

تمام این قدرت به محض سرپیچی ما از پذیرفتن این قواعد و این تعاریف فرو می‌ریزد. کلید دوام سی‌ساله‌ی انقلاب ایران همین سرپیچی از نوعی از دانش است که همیشه سلطه‌ی اروپا و آمریکا را تضمین کرده است.

اگر انقلاب فرهنگی‌ای قرار است در سیستم دانشگاهی و بخصوص علوم‌انسانی ایران رخ دهد، باید بر این اساس باشد. نه کاری که با همکاری اسلامیست‌ها و لیبرال‌های عقب‌افتاده در اول انقلاب برای بیرون انداختن هرجور آموزه‌ی ضد سرمایه‌داری و ضد استعمار انجام شد.