بایگانیِ نوامبر 2010

بته ها را خیس نکنید

حسین درخشان بیش از دو سال است که در بازداشت به سر می برد. گفته شده است حکم نوزده سال برایش بریده اند. یاد سخنان آیت الله خامنه ای افتادم که بعد از بمب گذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی و شهادت یاران نزدیک امام فرمودند (نقل به مضمون) انقلاب مانند بته ی جوشانی است که همواره می جوشد و افراد جدیدی بیرون می دهد. گفته بودند دشمنان خیال می کنند که با حذف بهشتی ها و رجایی ها می توانند جلوی این حرکت عظیم مردم ما را بگیرند. اما محتوای این بته ی جوشان چیست؟ آیا به غیر از جوانان وطن دوستی که سر خورده از وعده های غرب به دنبال اندیشه ای نو و سازنده هستند؟ درون بته ی جوشان انقلاب 57  بودند جوانانی که در کاباره ها می رقصیدند و در میکده ها میگساری می کردند؛ زمانی که خمینی کبیر آتشی در این بته انداخت جوانان یکی یکی و گروه گروه به درونش رفتند. افکار غربی شان را سوزاندند و پا به پای امام بالیدند و انقلابی شدند. این اتفاق یک روزه نیفتاد. ماه و سال ها طول کشید تا فکر و ذهن و اندیشه ی جوان ایرانی «آمادگی» ورود به بته ی جوشان و سوزان انقلاب را پیدا کرد و کاری کرد کارستان؛ جنگ تحمیلی و انواع سلاح ها هم نتوانست این آلیاژ بی نظیر را ذره ای ذوب کند.

حسین درخشان همانگونه که از رفتارش پیداست عاشق اندیشیدن است؛عاشق تجربه کردن است. حسین زندگی اسلامی ایرانی را تجربه کرد؛ زندگی و اندیشه ی غرب را هم آزمود؛ خواند و خواند و خواند تا ذهنش آماده ی رفتن در این بته شد. به دوستان ضد نظامش پشت کرد و آن جا که نیاز بود رسوایشان کرد. هزینه ی این «آمادگی» را پرداخت و چون شناگری که قبل از ورود به آب کمی دمای آب را می آزماید آرام آرام وارد این جرگه شد. آمد که آلیاژی شود برای نظام؛ سلاحی شود علیه متخاصمان اما گذشت زمان نشان داد عده ای علاقه ای به افروخته نگه داشتن این یادگار ارزشمند ندارند. حسین ماند و زندان. حسین ماند و تنهایی. حسین ماند نا امیدی. او ماند و حکمی سنگین. فقط به خاطر اینکه عده ای قصد دارند چوب لای چرخ اذهان «آماده» بگذارند. عده ای که از این امیدهای دیروز امام استفاده می کنند برای بالا رفتن دوستان محفلشان و کوبیدن دشمنان حلقه شان.

آقایان بر مسند قدرت! جلوی «یدخلون فی دین الله افواجا» دیوار نسازید!

حکم: درخشان هرگز این توبه و بازگشت را انجام نداده

بررسی وبلاگ متهم نشان می دهد وی هرگاه به غلط بودن مطلبی پی برده است آن را در وبلاگش اصلاح کرده یا روی آن خط کشیده است که در طی بررسی ها حتی یک مورد از مطالب اینگونه که مورد اطلاح یا خطخوردگی واقع شده باشند، یافت نگردیده و ادعای وی در سعی در اصلاح این گونه موارد مطلقا صحت ندارد. نمونه هایی از اصلاح موارد و خط زدن آن ها که البته ربطی به موارد سیاسی و ضد دینی ندارد به پیوست می باشد که متناقص ادعای می در بازجویی و عملکرد وی در فضای رسانه را نشان می دهند. این در حالیست که در خصوص مطالب توهین آموز مذکور و موارد مشابه حتی چنین اصلاحی کفایت نکرده و لازم است که مطالب مذکور از صفحه پاک می شدند که مطالب مذکور نه تنها پاک نشده اند بلکه حتی خطخوردگی نیز پیدا نکرده اند.

دفاع مکرر درخشان درمقابل اتهامات مختلف همانگونه که مشاهده می شود صرفا در چهارچوب اعتراف به رویکردهای منفی گذشته و طرح ادعای توبه صورت می گیرد. اما درخشان هرگز این توبه و بازگشت را انجام نداده است و تغییر در خروجی های رسانه ای صرفا برای زمینه سازی برای نفوذ در جامعه مذهبی و انقلابی صورت گرفته و این موضوع با تغییری تدریجی و گام به گام برای جلوگیری از ایجاد حساسیت و موضع گیری انجام گرفته است.

برگه ای که مشاهده می کنید قسمتی از حکم حسین درخشان است. در آن استدلال می شود که نویسنده «سردبیر: خودم» چرا علی رغم تغییر عقیده مطالب قدیم خود را حذف نکرده یا خط نزده. سوال اینجاست اساسا نقد همراه با استدلال مطالب گذشته (+) بهتر است یا حذف و خط زدن؟ من که از خوانندگان ثابت این وبلاگ بودم هرگز به یادم نمی آید که درخشان استدلال‌ها و مواضع خودش چه سیاسی و چه غیر سیاسی را حذف یا اصلاح را کرده باشد. اگر اسم یا اطلاعات خاصی را اشتباه می نوشت در فاصله کمی از چاپ مطلب با تذکر یکی از خوانندگان امکان داشت اصلاح کند (که امری معمول در وبلاگ نویسی است)؛ اما  مواضع و استدلال را هرگز حذف نمی کرد و خط نمی زد (که امری غیر معمول در وبلاگ نویسی است). چون هم فضای وبلاگستان طوری است که چنین تغییراتی در نوشته‌های گذشته را نشانه بزدلی و پاک کردن تاریخ توسط نویسنده می دانند  و هم درخشان از افتخاراتش همیشه تغییر تفکر و «ورسیون» خود بود.

برای مثال او یک زمان برای تحریم انتخابات می‌نوشت، یک زمان مردم را به رای دادن به نماینده اصلاح‌طلبان دعوت می‌کرد و یک زمان مردم را به رای دادن اصول گرایان تشویق می کرد ولی هرگز نوشته های سابق خود را پاک نمی کرد. حتی زمانی که سرویس دهنده سایت او به دلیل تهدید وکیل مهدی خلجی از او خواسته بود که مطالبش را در مورد مهدی خلجی پاک کند او حاضر شد سرویس خود را با هزینه زیاد عوض کند ولی تن به این کار ندهد ضمن اینکه شکایت مهدی خلجی از او توسط وکیل کله گنده موسسه آمریکایی می توانست برایش دردسر بزرگی شود.(+) (حکمی برای این پرونده به دلیل غیاب حسین درخشان هنوز صادر نشده است.)

جوان‌های انقلابی دهه پنجاه که به حرکت پرشور امام خمینی پیوستند یک تجربه بی‌نظیر داشتند آن ها که با چشم واماندگی «تمدن»‌ وارداتی شاه را می‌دیدند. در کنار زرق و برق های تقلیدی و گروهک‌های مختلف آگاهانه مسیر امام خمینی را انتخاب کردند. یاران انقلاب از ابتدا با عشق امام دنیا نیامده بودند و حتی خیلی‌ها مذهبی نبودند بلکه رفته رفته با مقایسه رفتار شاه و انتقادات صریح و روشنگرانه امام خمینی و یارانشان نظیر شهید مطهری و ادبیات انقلابی مثل نوشته های دکتر شریعتی به این نتیجه رسیدند که این بهترین راه است.

انقلاب اسلامی وارد چهارمین دهه عمر خود شده است. اکثریت جمعیت ایران که زیر سی سال می باشند تجربه انقلاب را به صورت شخصی ندارند. وظیفه ماست که تجربه انقلاب را به هر نسل منتقل کنیم. جوانان ما امروز مانند جوانان دهه پنجاه از اقشار مختلف جامعه با عقاید مختلفی هستند که از خانواده یا از محیط گرفتند که شامل تبلیغات سرسام‌آور رسانه‌های سلطه‌جو می‌باشد. ما برای انتقال تجربه انقلاب برای هر «تیپی» باید استراتژی مشخصی داشته باشیم. تیپی که در خانواده و محیط مذهبی و انقلابی رشد کرده، تیپی که در محیط خارج از کشور رشد کرده، ‌تیپی که بیشتر تحت تاثیر رسانه های خارجی بوده و الخ. ما برای خیلی از این تیپ‌ها استراتژی نسبتا موفقیت آمیزی داشتیم و برای بعضی از این تیپ ها یا استراتژی نداشتیم یا اگر هم داشتیم چندان موفق نبوده است. دشمن ما صهیونیست توانسته یهودی زادگان زیادی را در سراسر دنیا سرباز خود بکند. ما چقدر در جذب ایرانیان خارج از کشور که جمعیت قابل توجهی دارند موفق بودیم؟ آیا وظیفه هدایت نسل دوم آن‌ها بر عهده ما نیست؟ با کدام ابزار و استراتژی؟

حسین درخشان که پس از آزمون و خطایی به گفتمان انقلاب رسیده بود، (یا باز رسیده بود +) سیستم تبلیغاتی ایجاد کرده بود که بتواند برروی تیپ های خاصی تاثیر بگذارد و آن هارا جذب گفتمان انقلاب کند. به شخصه افرادی را می شناسم که تحت تاثیر نوشته های حسین درخشان قرار گرفته بودند. مثل جوانی که در کانادا بزرگ شده بود و با تشویق حسین مشغول کار در پرس تی وی دفتر لندن شد. اینکه حسین درخشان مطالبی راکه از آن ها پشیمان شده بود، پاک نکرده بود؛ لازمه تبلیغات دنیای امروز است. اگر هدف حسین درخشان نفوذ بین نیروهای انقلابی بود رویکرد کاملا منافقانه و ریاکارنه می‌گرفت و همه مطالب سابق خودش را حذف می‌کرد و یکدفعه از سیاه به سفید تبدیل می‌شد. رسمی که در سریال های تلویزیونی شاهد آن هستیم و گویا این شیوه‌های نمایشی باعث شده که تغیرات حسین که صادقانه از عقادیش و تفکراتش با استدلال صحبت می‌کرد کم‌تر واقعی به نظر برسد.

حسین درخشان علیه بیزنس‌های حقوق بشری و ضدایرانی افشاگری می کرد و با استدلال از عملکردهای دولت دفاع می کرد و در جایی که لازم می دید نقد می کرد. خواننده ای که مثل یک «ورسیون» سابق حسین درخشان فکر می‌کرده می تواند مسیر تغییر او را ببیند و نقد حسین درخشان را به دلیل پیشینه مشابه بیشتر درک کند. لابد برای همین بود که نوشته های حسین درخشان بیشتر از همه تبلیغات شعارگونه و صفر و یکی جواب می داد و تاثیر می گذاشت.