این مطلب یکی از خوانندگان این وبلاگ لطف کرده‌اند فرستادند.

بهانه این نوشته این بود که چند وقت پیش بار دیگر به نوشته » سه مرتضی آوینی» برخوردم. به نظرم این یکی از بهترین نوشته‌های حسین درخشان است. به تقلید از او «سه حسین درخشان» نوشتم تا تحول فکری و شخصتی به صورت منظم درآرم. شاید درک این انقلاب فکری که از دور آشفته به نظر می‌رسد آسان‌تر باشد.

سه حسین درخشان: کدام حسین را مجازات می‌کنید؟

خود حسین درخشان:

حسین از خانواده مذهبی و انقلابی است. پدرش از اعضای موتلفه و عمویش، شهید درخشان، از یاران آیت‌الله بهشتی و طالقانی که سرانجام با هفتاد و دو تن یار شهید بهشتی ترور می‌شود. حسین مدرسه نیکان می‌رفته و اعتقادات شدیدا مذهبی داشته طوری که حتی نمی‌گذاشته نماز شب‌هایش باطل شود و هر شب جمعه در حرم امام دعای کمیل می‌خوانده. طرفدار سفت و سخت حاکمیت بوده و در بیست سالگی عاشق دختری مذهبی می‌شود. خطبه عقد را برایشان ولی‌امر مسلمین جهان آیت‌الله خامنه‌ای می‌خواند. در اینجا اعتقادش عمق زیادی ندارد برای همین رنگ عوض می کند.

کشف دیگری در خود:

حسین دیپلم ریاضی فیزیک می گیرد اما کنکور علوم‌انسانی می‌دهد. می‌خواهد راه شهد مطهری در جامعه ‌شناسی را دنبال کند. علی‌رغم معدل بد امتحان نهایی با رتبه بیست و سه در رشته جامعه جامعه‌شناسی دانشگاه شهد بهشتی قبول می شود. برعکس انتظارش، دانشگاه بسیار کسل‌کننده است. کسی سوداهای او را در سر ندارد. فقط یک مشت مطالب ترجمه‌ای قدیمی به شکل خیلی خشک تدریس می‌شود. جو دوم‌خرداد و دانشگاه رفته رفته اعتقادات حسین را عوض می کند. «قرتی» می‌شود. برای روزنامه‌های اصلاح‌طلب در مورد کامپیوتر و اینترنت که پدیده ای کاملا نو در ایران است می نویسد. از همسرش طلاق می‌گیرد. حالا می‌خواهد سبک زندگی «بخش دیگری» از جامعه را تجربه کند. با همسر جدید نه چندان مذهبی خود ازدواج می‌کند. سربازیش را می خرد. درسش را نیمه‌کاره رها می‌کند تا با همسر جدیدش به کانادا بیاید.

سال‌های اول در غرب نسبت به جامعه جدید خود ذوق زده‌است. با پدیده وبلاگ‌نویسی آشنا می‌شود. از اینکه بدون سردبیر مستقیم می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند به وجد می‌آید. وبلاگ‌نویسی پروژه زندگیش می‌شود. «پدرخوانده وبلاگستان» لقب می‌گیرد. سعی در ترویج وبلاگنویسی در ایران می‌کند. کنفرانس‌های زیادی در مورد وبلاگ‌نویسی و خبرنگاری‌ آنلاین در کشورهای مختلف می‌رود. حتی برای کشف دیگری کنجکاویش آنقدر فرا می‌رود که ریسک سفر به اسرائیل را به جان می‌خرد. در آنجا هم از وبلاگنویسی می‌گوید و مردم کشورش دفاع می کند. وقتی به همه جا سرک کشید رفته رفته «تحول» شروع می‌شود.

ادغام در دیگری و بازگشت به خویشتن:

هرچه بیشتر حسین غرب می‌گردد و می‌خواند زرق و برقش بیشتربرایش می‌ریزد. با نوشته‌های ادوارد سعید، فوکو و دریدا آشنا می شود. اورینتالیسم و پسااستعماری می شود گفتمان غالبش. منطق غربی برایش مسخره می‌شود. می‌نویسد «اروپا و آمریکا تا وقتی بر ما قدرت دارند که با قواعد آنها در بازیشان شرکت کنیم. با تعریف آنها از عقلانیت، با تعریف آنها از عدالت و آزادی و با تعریف آنها از حقوق بشر و امنیت و پیشرفت و توسعه و هزار کوفت و زهرمار جهانشمول دیگر. تمام این قدرت به محض سرپیچی ما از پذیرفتن این قواعد و این تعاریف فرو میریزد. کلید دوام سیاسی انقلاب ایران همین سرپیچی از نوعی از دانش است که همیشه سلطه‌ی اروپا و آمریکا را تضمین کرده است.» همچون فوکو جمهوری اسلامی ایران را روح یک جهان بی‌روح و احمدی‌نژاد را قهرمانی استوار در مقابل استعمار و فشار غرب می‌یابد.

حسین سعی می‌کند «دیگری» را هم به مسیر نوری که کشف کرده بکشاند. می‌خواهد قرتی‌ها و غیرمذهبی‌ها با جمهوری‌اسلامی آشتی دهد. برایشان استدلال و تئوری می‌آورد. فعالیت‌های رفرمیستی و حقوق بشری وابسطه به نهادهای غربی را نقد می کند برای همین دشمنان زیادی برای خود درست می کند. دوره فوق لیسانس مطالعات رسانه در دانشگاهی انگلیسی آغاز می‌کند.  حالا ذهنش پر از تئوری‌ها و ایده‌هایی است که می‌تواند ایران را در مقابل فشار و استعمار غرب قوی‌تر کند. فکر می‌کند گفتمانش می تواند قرتی‌ها و غیرمذهبی را بار دیگر به انقلاب امام خمینی جذب کند. قول‌هایی از سوی مقامات دولتی برای زمینه‌ کار رسانه‌ای میگیرد. یک بار دیگر طاقت نمی‌آورد و با آنکه فقط چندماه تا پایان دوره فوق لیسانسش مانده، درسش را ناتمام می‌گذارد.  هرچند احتمال می‌دهد برای سفر به اسرائیل تا سه ماه زندانی شود اما باکش نیست. نمی‌خواهد تا ابد برای این ترس خودش را از روح جهان بی‌روح ممنوع کند. بازمی گردد. با شوق به کشور برمی‌گردد تا خیلی بیشتر از سربازی که خرید برای کشورش سربازی کند.

خانه پدریش در شمال تهران است اما می‌خواهد در شهرری زندگی کند. درست در اوج برنامه‌ریزی برای زندگی در شهرری نیروهای‌امنیتی دستگیرش می‌کنند. از خانواده‌اش می‌خواهد طوری پرونده‌اش را دنبال کنند که بهانه برای فشار بیشتر کشورهای متخاصم به کشورش فراهم نیاید. حسین فکر می‌کند همانطور که جمهوری اسلامی در عرصه خارجی با ونزئلا برای پیشبرد اهدافش متحد شود در عرصه داخلی هم می‌تواند با قرتی‌ها متحد شد. الگویش حزب‌الله لبنان است. گویا این تفکر را دستگیرکنندگانش نداشتند. یا مزه رقابت‌های سیاسی بر  پیشبرد اهداف عالی انقلاب می‌چربید.  نوزده ما از زندانش بدون دادگاه و تفهیم اتهام می گذرد. هم‌بندانش از اخلاق نیکویش در زندان می‌گویند. شخصیت استوارش دربند را می‌ستایند و از صدای دعاهای سوزناکش و اینکه در زندان پیش‌نماز میاستد تعریف می‌کنند.

حسین به خویشتن بازگشت. آوینی به خویشتن بازگشت. آوینی‌ها را نمی‌شود به جرم خطاهای گذشته‌شان مجازات کنید. «میزان حال فعلی افراد است.» اگر سیدشهیدان اهل‌قلم از خیلی از مدعیان برای انقلاب موثرتر نبود، کمتر نبود. حسین الان اگر از خیلی مدعیان مومن‌تر و انقلابی‌تر نباشد، کمتر نیست. چرا باید حال فعلی حسین مجازات شود. حسین به دلیل نفوذش در فضای آنلاین الگوی خیلی‌ها بود. در چرخه بازگشت به خویشتن نباید چوب فرو کرد. خیلی‌ها می خواستند به دنبال او بازگردند. نوزده‌ماه بلاتکلیفی و مصیبت برای حسین و خانواده‌اش نه تنها آن‌ها را نامید کرد بلکه کاملا برعکس فرمان «جذب حداکثری، دفع حداقلی» حضرت آقا بود.




%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: