حسین پس از مرخصی به زندان برگشت

غیر منتظره بود ولی بالاخره بعد از ماه ها تلاش و صبر قبول کردند تا حسین دو روز رو بیرون از بازداشتگاه و پیش ما بگذراند. هر چند که ما او را در این یک سال و خورده ای اخیر هر هفته در زندان ملاقات کرده ایم، ولی گذراندن دو روز در خانه با همدیگر شیرین ترین لحظات را در این سال ها برای ما آورد .حسین آنقدر هیجان زده بود که تقریبا تمام این مدت رو نخوابید. صبح روز اول ما را به بهشت زهرا و زیارت درگذشتگان خانواده ،عموی شهیدم و شهید بشتی و قسمت محبوبش در قطعه 29 برد. آن جا سنگی با نام و امضای سید مرتضی آوینی هست که حسین سالها پیش از انکه دوست داشتنش مد شده باشد،شیفته اش بود. دست به سینه، مثل عکس خود آوینی، روبرویش ایستاد و با چشم تر گفت: دوباره سلام. برگشته ام.  پس از سالها…
امروز صبح زود به زندان برگشت. کوتاه بود. ولی شیرین. دلش می خواست بعد از سالها عاشورا را در میان دسته های سنتی بازار بگذراند. ای صاحب نامش یعنی ممکن است. ـ

About these ads


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: